تبليغاتX
آينه فضيلت
آیت الله العظمی محمد بهجت فومنی در اواخر سال 1334 ه.ق. در خانواده ای دیندار و تقوا پیشه، در شهر مذهبی فومن واقع دراستان گیلان، چشم به جهان گشود. هنوز 16 ماه از عمرش نگذشته بود که مادرش را از دست داد و از اوان کودکی طعم تلخ یتیمی را چشید. درباره نام آیت الله بهجت خاطره ای شیرین از یکی از نزدیکان آقا نقل شده است که ذکر آن در اینجا جالب می‌نماید، و آن اینکه:پدر آیت الله بهجت در سن 16-17 سالگی بر اثر بیماری وبا در بستر بیماری می افتد و حالش بد می شود به گونه ای که امید زنده ماندن او از بین می رود وی می گفت: در آن حال ناگهان صدایی شنیدم که گفت: « با ایشان کاری نداشته باشید، زیرا ایشان پدر محمد تقی است. » تا اینکه با آن حالت خوابش می برد و مادرش که در بالین او نشسته بود گمان می کند وی از دنیا رفته، اما بعد از مدتی پدر آقای بهجت از خواب بیدار می شود و حالش رو به بهبودی می رود و بالاخره کاملاً شفا می یابد. چند سال پس از این ماجرا تصمیم به ازدواج می گیرد و سخنی را که در حال بیماری به او گفته شده بود کاملاً از یاد می برد. بعد از ازدواج نام اولین فرزند خود را به نام پدرش مهدی می گذارد، فرزند دومی دختر بوده، وقتی فرزند سومین را خدا به او می دهد، اسمش را « محمد حسین» می گذارد، و هنگامی که خداوند چهارمین فرزند را به او عنایت می کند به یاد آن سخن که در دوران بیماری اش شنیده بود می افتد، و وی را « محمد تقی » نام می نهد، ولی وی در کودکی در حوض آب می افتد و از دنیا می رود، تا اینکه سرانجام پنجمین فرزند را دوباره « محمد تقی » نام می گذارد، و بدینسان نام آیت الله بهجت مشخص می گردد. کربلایی محمود بهجت، پدر آیت الله بهجت از مردان مورد اعتماد شهر فومن بود و در ضمن اشتغال به کسب و کار، به رتق و فتق امور مردم می پرداخت و اسناد مهم و قباله ها به گواهی ایشان می رسید. وی اهل ادب و از ذوق سرشاری برخوردار بوده و مشتاقانه در مراثی اهل بیت علیهم السلام به ویژه حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام شعر می سرود، مرثیه های جانگدازی که اکنون پس از نیم قرن هنوز زبانزد مداحان آن سامان است. باری آیت الله بهجت در کودکی تحت تربیت پدری چنین که دلسوخته اهل بیت علیهم السلام به ویژه سید الشهداء علیه السلام بود، و نیز با شرکت در مجالس حسینی و بهره مندی از انوار آن بار آمد. از همان کودکی از بازیهای کودکانه پرهیز می کرد و آثار نبوغ و انوار ایمان در چهره اش نمایان بود، و عشق فوق العاده به کسب علم و دانش در رفتارش جلوه گر. تحصیلات تحصیلات ابتدایی را در مکتب خانه فومن به پایان برد، و پس از آن در همان شهر به تحصیل علوم دینی ‌پرداخت. به هر حال، روح کمال جو و جان تشنه او تاب نیآ ورد و پس از طی دوران مقدماتی تحصیلات دینی در شهر فومن، به سال 1348 ه.ق. هنگامی که تقریباً 14 سال از عمر شریفش می گذشت به عراق مشرّف شد و در کربلای معلّی اقامت‌ گزید. بنا به گفته یکی از شاگردان نزدیک ایشان، معظّم له خود به مناسبتی فرمودند: « بیش از یک سال از اقامتم در کربلا گذشته بود که مکلّف شدم. » آری، دست تربیت حضرت ربّ سبحانه هماره بندگان شایسته را از اوان کودکی و نوجوانی تحت نظر جهان بین خود گرفته و فیوضاتش را شامل حال آنان گردانیده و پیوسته می پاید، تا در بزرگی مشعل راهبری راه پویان طریق الی الله را به دستشان بسپارد. بدین سان، آیت الله بهجت حدود چهار سال در کربلای معلّی می ماند و از فیوضات سید الشهداء علیه السلام استفاده نموده و به تهذیب نفس می پردازد و در طی این مدت بخش معظمی از کتابهای فقه و اصول را در محضر استادان بزرگ آن دیار مطهّر می‌خواند. در سال 1352ه.ق. برای ادامه تحصیل به نجف اشرف مشرّف می گردد و قسمتهای پایانی سطح را در محضر آیات عظام از آن جمله مرحوم آیت الله آقا شیخ مرتضی طالقانی به پایان می رساند. با این همه، همّت او تنها مصروف علوم دینی نبوده، بلکه عشق به کمالات والای انسانی هماره جان ناآرام او را به جستجوی مردان الهی و اولیاء برجسته وا می داشته ‌است. یکی از شاگردان آیت الله بهجت می گوید: در سالهای متمادی که در درس ایشان شرکت می جویم هرگز نشنیده ام که جز در موارد نادر درباره خود مطلبی فرموده باشد. از جمله سخنانی که از زبان مبارکش درباره خود فرمود، این است که در ضمن سخنی به مناسبت تجلیل از مقام معنوی استاد خود حضرت آیت الله نائینی(ره) فرمود: « من در ایام نوجانی در نماز جماعت ایشان شرکت می نمودم، و از حالات ایشان چیزهایی را درک می کردم. » استادان بر جسته فقه و اصول آیت الله بهجت پس از اتمام دوره سطح، و درک محضر استادان بزرگی چون آیات عظام: آقا سید ابوالحسن اصفهانی(ره)، آقا ضیاء عراقی(ره)، و میرزای نائینی(ره)، به حوزه گرانقدر و پر محتوای آیتِ حقّ حاج شیخ محمد حسین غروی اصفهانی (ره)، معروف به کمپانی وارد شد و در محضر آن علامه کبیر به تکمیل نظریات فقهی و اصولی خویش پرداخت، و به یاری استعداد درخشان و تأییدات الهی از تفکرات عمیق و ظریف و دقیق مرحوم علامه کمپانی، که دارای فکری سریع و جوّال و متحرک و همراه با تیز بینی بوده، بهره ها برد. آیت الله محمد تقی مصباح درباره استفاده آیت الله بهجت از استادان خود می گوید: « در فقه بیشتر از مرحوم آقا شیخ محمد کاظم شیرازی- که شاگردان مرحوم میرزا محمد تقی شیرازی و از استادان بسیار برجسته نجف اشرف بود- استفاده کرده، و در اصول از مرحوم آقای نائینی، و سپس بیشتر از مرحوم آقا شیخ محمد حسین کمپانی اصفهانی فایده برده بودند، هم مدّت استفاده شان از مرحوم اصفهانی بیشتر بود و هم استفاده های جنبی دیگر. » سیر و سلوک آیت الله بهجت، در ضمن تحصیل و پیش از دوران بلوغ، به تهذیب نفس و استکما ل معنوی همّت گمارده، و در کربلا در تفحّص استاد و مربی اخلاقی بر آمده و به وجود آقای قاضی که در نجف بوده پی می برد. و پس از مشرف شدن به نجف اشرف از استاد برجسته خویش آیت الله شیخ محمد حسین اصفهانی کمپانی استفاده های اخلاقی می نماید. آیت الله مصباح در این باره می گوید: « پیدا بود که از نظر رفتار هم خیلی تحت تأثیر مرحوم آقا شیخ محمد حسین اصفهانی بودند، چون گاهی مطالبی را از ایشان با اعجابی خاص نقل می کردند، و بعد نمونه هایش را ما در رفتار خود ایشان می دیدیم. پیدا بود که این استاد در شکل گرفتن شخصیت معنوی ایشان تأثیر بسزایی داشته است. » همچنین در درسهای اخلاقی آقا سید عبدالغفار در نجف اشرف شرکت جسته و از آن استفاده می نموده، تا اینکه در سلک شاگردان حضرت آیت الله سید علی قاضی(ره) در آمده و در صدد کسب معرفت از ایشان بر می آید، و در سن 18 سالگی به محضر پر فیض عارف کامل حضرت آیت الله سید علی آقای قاضی بار می یابد، و مورد ملاطفت و عنایات ویژه آن استاد معظّم قرار می گیرد و در عنفوان جوانی چندان مراحل عرفان را سپری می کند که غبطه دیگران را بر می انگیزد. آیه الله مصباح می گوید: « ایشان از مرحوم حاج میرزا علی آقای قاضی مستقیماً در جهت اخلاقی و معنوی بهره برده و سالها شاگردی ایشان را کرده بودند. آیت الله قاضی از کسانی بودند که مُمَحَّضِ در تربیت افراد از جهات معنوی و عرفانی بودند، مرحوم علامه طباطبایی و مرحوم آیت الله آقا شیخ محمد تقی آملی و مرحوم آقا شیخ علی محمد بروجردی و عده زیادی از بزرگان و حتی مراجع در جنبه های اخلاقی و عرفانی از وجود آقای قاضی بهره برده بودند. آیت الله بهجت از اشخاص دیگری نیز گهگاه نکاتی نقل می کردند مثل مرحوم آیت الله آقا شیخ مرتضی طالقانی و دیگران... خود آقای بهجت نقل می کردند: شخصی در آن زمان در صدد بر آمده بود که ببیند چه کسانی سحر ماه مبارک رمضان در حرم حضرت امیر علیه السلام در قنوت نماز وترشان دعای ابو حمزه ثمالی می خوانند، آن طور که خاطرم هست اگر اشتباه نکنم کسانی را که مقید بودند این عمل را هر شب در حرم حضرت امیر علیه السلام انجام بدهند شمرده بود و بیش از هفتاد نفر شده بودند. به هر حال، بزرگانی که تقید به جهات عبادی و معنوی داشتند در آن عصرها زیاد بودند. متأسفانه در عصر ما کمتر این نمونه ها را مشاهده می کنیم. البته علم غیب نداریم، شاید آن کسانی که پیشتر در حرمها این عبادتها را انجام می دادند حالا در خانه هایشان انجام می دهند، ولی می شود اطمینان پیدا کرد که تقید به اعمال عبادی و معنوی سیر نزولی داشته و این بسیار جای تأسف است. » یکی دیگر از شاگردان آقا ( حجّة الاسلام و المسلمین آقای تهرانی ) جریان فوق را به صورت ذیل از حضرت آیت الله بهجت نقل میکند: « شخصی در آن زمان شنیده بود که در گذشته هفتاد نفر در حرم حضرت امیر علیه السلام در قنوت نماز وترشان دعای ابو حمزه ثمالی را می خواندند، آن شخص تصمیم گرفته بود ببیند در زمان خودش چند نفر این کار را انجام می دهند، رفته بود و شمارش کرده و دیده بود تعداد افراد نسبت به زمان سابق تقلیل پیدا کرده و مجموعاً پنجاه نفر (آن طور که بنده «تهرانی» به یاد دارم) در حرم ( اعّم از نزدیک ضریح مطهّر، و رواقهای اطراف) دعای ابوحمزه را در دعای نماز وتر خود قرائت می کنند. » فلسفه آیت الله بهجت، اشارات ابن سینا و اسفار ملا صدرا را نزد مرحوم آیت الله سید حسن بادکوبه ای فرا گرفته است. مرجعیت با اینکه ایشان فقیهی شناخته شده اند و بیش از سی سال است که اشتغال به تدریس خارج فقه واصول دارند، ولی هماره از پذیرش مرجعیت سرباز زده اند. آقای مصباح درباره علت پذیرش مرجعیت از سوی ایشان و نیز پیرامون عدم تغییر وضعیت آیت الله بهجت بعد از مرجعیت می گوید: « بعد از مرجعیت منزل آایت الله بهجت هیچ تغییری نکرده است، ملاقات و پذیرایی از بازدید کنندگان در منزل امکان ندارد لذا در اعیاد و ایام سوگواری، در مسجد فاطمیه از ملاقات کنندگان پذیرایی می شود. اصولاً قبول مرجعیت ایشان به نظر من یکی از کرامات ایشان است، یعنی شرایط زندگی ایشان آن هم در سن هشتاد سالگی به هیچ وجه ایجاب نمی کرد که زیر بار چنین مسؤلیتی برود، و کسانی که با ایشان آشنایی داشتند هیچ وقت حدس نمی زدند که امکان داشته باشد آقا یک وقتی حاضر بشوند پرچم مرجعیت را به دوش بکشند و مسولیتش را قبول بکنند. و بدون شک جز احساس یک وظیفه متعین چیزی باعث نشد که ایشان این مسؤلیت را بپذیرند. و باید گفت که رفتار ایشان در این زمان با این وارستگی و پارسایی، حجت را بر دیگران تمام می کند که می شود در عین مرجعیت با سادگی زندگی کرد، بدون اینکه تغییری در لباس، خوراک، مسکن، خانه و شرایط زندگی پیش بیاید. » تا اینکه بعد از فوت مرحوم آقای سید احمد خوانساری(ره) جلد اول و دوم کتاب «ذخیره العباد» (جامع المسائل کنونی) را به قلم خود تصحیح و در اختیار خواص گذاشتند، و پیش از فوت مرجع عالیقدر حضرت آیه الله العظمی اراکی(ره) اجازه نشر رساله عملیه خویش را دادند، سرانجام وقتی جامعه مدرسین با انتشار اطلاعیه ای هفت نفر از آن جمله حضرت آیه الله العظمی بهجت را به عنوان مرجع تقلید معرفی کرد و عده ای از علمای دیگر از جمله آیت الله مشکینی و آیت الله جوادی آملی و ... مرجعیت ایشان را اعلام کردند، به دنبال در خواستهای مصرانه و مکرر راضی شدند تا رساله عملیه ایشان در تیراژ وسیع به چاپ برسد، با این حال از نوشتن نام خویش بر روی جلد کتاب دریغ ورزیدند. در همین ارتباط یکی از مرتبطین ایشان می گوید: ایشان پیش از در گذشت آیت الله العظمی اراکی چون مطلع شدند جامعه مدرسین نظر به معرفی ایشان را دارند پیغام دادند که راضی نیستم اسمی از بنده برده شود. و بعد از فوت مرحوم اراکی و پیام جامعه مدرسین و اطلاع از انتشار اسمشان فرمودند: « فتاوای بنده را در اختیار کسی قرار ندهید. از ایشان توضیح خواسته شد فرمودند: صبر کنید، همه رساله خود را نشر دهند، بعدها اگر کسی ماند و از دیگران تقلید نکرد و فقط خواست از ما تقلید کند آن وقت فتاوی را منتشر کنید » چندین ماه پس از این رخداد رساله ایشان توسط بعضی از اهل لبنان به چاپ رسید. هجرت ایشان بعد از تکمیل دروس، در سال 1363 ه.ق. موافق با 1324 ه.ش. به ایران مراجعت کرده و چند ماهی در موطن خود فومن اقامت گزید و بعداً در حالی که آماده بازگشت به حوزه علمیه نجف اشرف بود، قصد زیارت حرم مطهر حضرت معصومه علیها السلام و اطّلاع یافتن از وضعیت حوزه قم را کرد، ولی در طول چند ماهی که در قم توقف کرده بود، خبر رحلت استادان بزرگ نجف، یکی پس از دیگری شنیده می شد، لذا ایشان تصمیم گرفت که در شهر مقدس قم اقامت ‌کند. در قم از محضر آیت الله العضمی حجت کوه کمره ای استفاده کرده و در بین شاگردان آن فقید سعید درخشید. چند ماهی از اقامت حضرت آیه الله العظمی بروجردی در قم نگذشته بود که آیت الله بهجت وارد قم شد، و همچون حضرات آیات عظام امام خمینی، گلپایگانی و ... به درس فقید سعید مرحوم بروجردی حاضر شد. آیت الله مصباح در این باره می گوید: « آیت الله بهجت از همان زمانی که مرحوم آیت الله بروجردی(ره) در قم درس شروع کرده بودند از شاگردان برجسته واز مُستَشکِلین معروف و مبرّز درس ایشان بودند. معمولاً استادانی که درس خارج می گویند، در میان شاگردانشان یکی دو سه نفر هستند که ضمن اینکه بیش از همه مطالب را ضبط می کنند احیاناً اشکالاتی به نظرشان می رسد که مطرح و پی گیری می کنند تا مسائل کاملاً حل شود، اینان از دیگران دقیق ترند، و اشکالاتشان علمی تر و نیاز به غور و بررسی بیشتری دارد، و ایشان در آن زمان چنین موقعیتی را در درس مرحوم آیت الله بروجردی داشتند. » تدریس آیت الله بهجت در همان ایام که در درس آیات عظام اصفهانی، کمپانی و شیرازی حضور می یافت، ضمن تهذیب نفس و تعلم، به تعلیم هم می پرداخت و سطوح عالیه را در نجف اشرف تدریس می کرد. پس از هجرت به قم نیز پیوسته این روال را ادامه می دادند. در رابطه با تدریس خارج فقه توسط ایشان نیز در مجموع می توا ن گفت که ایشان بیش از چهل سال است که به تدریس خارج فقه و اصول اشتغال دارند و به واسطه شهرت گریزی غالباً در منزل تدریس کرده است، و فضلای گرانقدری سالیان دراز از محضر پر فیض ایشان بهره برده اند. شیوه تدریس آیت الله مصباح در مورد روش تدریس ایشان می گوید: « ایشان در بیان مطالب سعی می کردند ابتدا مسأله را از روی کتاب شیخ انصاری قدس سره مطرح کنند، و بعد هر کجا مطلب قابل توجهی از دیگران مخصوصاً از صاحب جواهر قدس سره در طهارت، و از مرحوم حاج آقا رضا همدانی و دیگران مطالب برجسته ای داشتند آن را نقل می کردند، و بعد هر جا خود ایشان نظر خاصی داشتند آن را بیان می کردند. این شیوه از یک طرف باعث این می شد که انسان از نظر استادان بزرگ در یک موضوع آگاه بشود و در عین حال صرفه جویی در وقت می شد. استادان دیگر هم برای تدریس شیوه های جالبی داشتند که شاید برای مبتدی مفیدتر بود که هر مطلب را از هر استاد جداگانه طرح می کردند، ولی خوب این باعث می شد که وقت بیشتری گرفته بشود و احیاناً مطالبی تکرار بشود. در ضمن تدریس، در میان نکته هایی که از خود ایشان ما استفاده می کردیم و طبعاً بعضی از این نکته ها چیزهایی بود که ایشان از استادانشان شفاهاً دریافت کرده بودند، به مطالب بسیار ارزنده و عمیق و دارای دقتهای کم نظیری بر می خوردیم. » آیت الله مسعودی که خود سالها از درس آیت الله العظمی بهجت بهره برده اند درباره ویژگی تدریس ایشان می گوید: « سبک درس ایشان سبک خاصی است. معمولاً آقایان مراجع و بزرگان در درس خارج یک مسأله ای را مطرح می کنند و اقوال دیگران را یکی یکی ذکر می کنند، سپس یکی را نقد می کنند و دیگری را تأیید، و سرانجام یکی از آن نظرات را می پذیرند، یا نظریه دیگری را انتخاب می کنند. ولی ایشان بر خلاف همه، نقل اقوال نمی کنند بلکه ابتدا مسأله را مطرح می کنند و بعد روند استدلالش را بیان می کنند. اگر شاگرد آراء علماء را دیده و مطالعه کرده باشد، می فهمد که دلیلی را که استاد ذکر می کند چه کسی گفته است، و اشکال یا تأییدی را که می کند می فهمد به سخن چه کسی اشکال یا قول چه کسی را تأیید می کند. لذا هر کس بخواهد در درس ایشان شرکت کند باید مبانی و نظرات آقایان دیگر را دیده باشد. » آیت الله محمد حسین احمدی فقیه یزدی درباره شیوه درس ایشان می گوید: « نوعاً ایشان چند مسئله اصلی یا فرعی را که عنوان می فرمودند بعد از توجه به ظرافتهای حدیث و روایت و یا آیه شریفه ای که دلالت بر موضوع بحث داشت، مقایسه ای بین موضوع بحث و سایر بحثهای مشابه می نمودند و دقت عقلی و فکری خاصی در تعادل آن دو انجام می دادند، آنگاه نتیجه می گرفتند که انصافاً نتیجه علمی و جدید بود. و حقیقتاً مطلبی را که ذکر می کردند ناشی از اوج و عظمت دید و فکرشان بود که از ائمه علیهم السلام و اسلام گرفته بود و اجتهاد صحیح نیز هم این گونه بحث و تجزیه و تحلیل کردن است. » موعظه در درس حجة السلام والمسلمین قدس، امام جمعه کلاچای که خود سالها در درس ایشان حضور داشته است می گوید: « روال آیت الله العظمی بهجت این بود که پیش از شروعِ درس، حدود ده دقیقه موعظه می کرد، ولی نه به عنوان موعظه بلکه به عنوان حکایت حال بزرگان گذشته. و معلوم بود که منظور اصلی آیت الله مصباح یزدی که سالها در درس خارج فقه ایشان شرکت می کردند (15سال)، علاوه بر استفاده علمی، استفاده از روحیه ملکوتی آقا بوده است. » آیت الله مصباح در این باره می گوید: « آیت الله بهجت گاهی داستانی را یا حدیثی را نقل می کردند که برای ما تعجب آور بود ایشان چه اصراری دارند که بر مطالب معلوم و روشن تکیه می کنند، از جمله مطلبی که ایشان در تذکّرات پیش از درس اصرار می کردند امامت امیر المؤمنین علیه السلام بود، ما تعجب می کردیم که ما مگر در آن حضرت شک داریم که ایشان این قدر اصرار دارند که دلائل امامت حضرت علی علیه السلام را برای ما بیان کنند. یک خورده ته دلمان گله مند بودیم که چرا به جای این مطالب یک چیز هایی که بیشتر حاجت ماست ( در امور اخلاقی و معنوی ) مطالبی را نمی گویند. اما بعد از این که به پنجاه- شصت سالگی رسیدیم، در بسیاری از مباحث دیدیم که آن نکته هایی که ایشان چهل سال پیشتر در درسشان درباره امامت علی علیه السلام می فرمودند به دردمان می خورد. گویا ایشان آن روز می دید که یک مسائلی بناست در آینده مورد غفلت و تشکیک قرار بگیرد. شاید اگر توجه های ایشان نبود ما انگیزه ای نداشتیم درباره این مسائل مطالعه ای داشته باشیم، حتی از نکته هایی که ایشان چهل سال پیش بیان می کردند امروز بنده در نوشته هایم در مورد مسائل اعتقادی یا جاهای دیگر استفاده کرده‌ام. » جایگاه علمی گواهی استادان و هم دوره ایها و نیز شاگردان برجسته که بخشی از آن در ذیل می آید نمایانگر دقت نظر و نبوغ برجستگی علمی ایشان است: از آن جمله گویند: روزی ایشان در درس کفایه یکی از شاگردانِ مرحوم آخوند خراسانی به نحوه تقریر مطالب آخوند خراسانی توسط استاد اعتراض می کند، ولی با توجه به اینکه از همه طلاب شرکت کننده در درس کم سنّ و سال تر بوده در جلسه بعدی پیش از حضور استاد مورد اعتراض و انتقاد شدید شاگردان دیگر قرار می گیرد، ولی در آن هنگام ناگهان استاد وارد می شود و متوجه اعتراض شاگردان به ایشان می گردد. سپس خطاب به آنان می فرماید: « با آقای بهجت کاری نداشته باشید. » همه ساکت می شوند آنگاه استاد ادامه می دهد: « دیشب که تقریرات درس مرحوم آخوند را مطالعه می کردم متوجه شدم که حقّ با ایشان است » و پس از این سخن، از جدیت و نبوغ آیت الله بهجت تمجید می نماید. یکی از دانشمندان نجف می گوید: « ایشان در درس، به مرحوم آیت الله کمپانی امان نمی داد، و پیوسته بحثها را مورد نقد قرار می داد. » مرحوم آیت الله حاج شیخ مرتضی حائری نیز می گوید: « ایشان با اظهار نظرهای دقیق و اشکالات مهمّ، چنان نظر استاد را جلب کرده بود که چند روزی مجلسِ درس از حالت درس خارج شده بود، آن ایرادها برای ما هم مفید بود؛ ولی آقای بهجت برای گریز از شهرت دیگر به انتقاد نپرداختند و اگر ادامه می دادند معلوم می شد اگر بالاتر از دیگران نباشند بی شک کمتر از آنان نیستند. » مرحوم علامه محمد تقی جعفری می گوید: « آن هنگام که در خدمت آقا شیخ کاظم شیرازی مکاسب می خواندیم، آیت الله بهجت نیز که اینک در قم اقامت دارند، در درس ایشان شرکت می نمودند، خوب یادم هست که وقتی ایشان اشکال می کردند آقا شیخ کاظم با تمام قوا متوجه می شد، یعنی خیلی دقیق و عمیق به اشکالات آقای بهجت توجه می کرد، و همان موقع ایشان در نجف به فضل و عرفان شناخته شده بود. » آیت الله سید محمد حسین طهرانی در کتاب انوارالملکوت می نویسد: « آیت الله حاج شیخ عباس قوچانی، وصیّ سید علی آقای قاضی می فرمودند: آیت الله العظمی حاج شیخ محمد تقی بهجت در فقه و اصول به درس مرحوم آیت الله العظمی حاج شیخ محمد حسین غروی اصفهانی حاضر می شدند و چون به حجره خود در مدرسه مرحوم سیّد باز می گشتند بعضی از طلابی که در درس برای آنها اشکالاتی باقی مانده بود به حجره ایشان می رفتند و اشکالشان را رفع می نمودند. و چه بسا ایشان در حجره خواب بودند و در حال خواب از ایشان می پرسیدند و ایشان هم مانند بیداری جواب می دادند جواب کافی وشافی، و چون از خواب بر می خاستند و از قضایا و پرسشهای در حال خواب با ایشان سخن به میان می آمد ابداً اطلاع نداشتند و می گفتند: هیچ به نظرم نمی رسد و از آنچه می گویید در خاطرم چیزی نیست. » آیت الله مشکینی می گوید: « ایشان از جهت علمی ( هم در فقه و هم در اصول ) در یک مرتبه خیلی بالایی در میان فقهای شیعه قرار دارند. » حجة السلام و المسلمین امجد می گوید: « ایشان در علمیت در افق اعلی است. فقیهی است بسیار بزرگ، و معتقدم که باید مجتهدین پای درسشان باشند تا نکته بگیرند و بفهمند، و حق این است که درس خارج را باید امثال آیت الله بهجت بگویند نه آنهایی که به نقل اقوال بسنده می کنند. » تشویق بزرگان به شرکت در درس ایشان آیت الله مصباح می گوید: « اولین چیزی که ما را جذب کرد آن جاذبه معنوی و روحانی ایشان بود. ولی تدریجاً متوجه شدیم که ایشان از لحاظ مقامات علمی و فقاهت هم در درجه بسیار عالی قرار دارد. این بود که سعی کردیم خدمت ایشان درسی داشته باشیم تا وسیله ای باشد هم از معلومات ایشان بهره ای ببریم، و هم بهانه ای باشد که هر روز خدمت ایشان برسیم و از کمالات روحی و معنوی آقا بهره مند شویم. کتاب طهارت را در خدمت ایشان شروع کردیم، ابتدا در یکی از حجرات مدرسه فیضیه چند نفر از دوستان شرکت می کردند، و بعد از گذشت یک سال، یکی دو سالی هم در حجره ای در مدرسه خان (مدرسه مرحوم آیت الله بروجردی) خدمت ایشان درس داشتیم، و بعدها که ضعف مزاج ایشان بیشتر شد از آن به بعد در منزل، خدمتشان می رفتیم که یک دوره طهارت را خدمت ایشان خواندیم، و بعد یک دوره هم مکاسب و خیارات را که تقریباً حدود 15 سال ادامه پیدا کرد. ما در درس ایشان استفاده هایی می بردیم که در بسیاری از درسها کمتر یافت می شد. » شهید بزرگوار استاد مطهری(ره) نیز به درس ایشان عنایت خاصّی داشتند. آیت الله محمد حسین احمدی یزدی در این رابطه می گوید: « آیت الله شهید مطهری درباره درس آیت الله بهجت به ما خیلی سفارش می کرد و می فرمود: حتماً در درس ایشان شرکت کنید مخصوصاً در اصول، چون آقای بهجت درس آقا شیخ محمد حسین اصفهانی را دیده حتماً در درس ایشان شرکت کنید.» استاد خسرو شاهی می گوید: « بنده در درس فقه خارج خیارات آیت الله العظمی شیخ مرتضی حائری شرکت می کردم. ایشان اواخر عمر مریض بودند و درسشان تعطیل شد. یک روز وقتی که آیت الله حایری از حرم بیرون می آمدند، به خدمتشان رفتم و پس از سلام عرض کردم: ان شاء الله درس را شروع می فرمایید؟ فرمودند: نه. بعد فرمودند: « شما که جوان هستید من یک ضابطه ای را در اختیار شما قرار بدهم، و آن اینکه درس کسانی شرکت بکنید که فقط نقل اقوال نکنند، بلکه اقوال را بررسی کرده و نکاتی را در درس بیان کنند که در فعلیت رساندن ملکه اجتهاد خیلی سودمند باشد. چون درسی برای شما مفید است که این ملکه اجتهاد را از قوه به فعلیت برساند، و تنها به نقل اقوال کفایت نکند. » من همان جا به ایشان عرض کردم: جناب عالی کسی را با اسم برای ما معرفی بفرمایید. فرمودند: « من از اسم بردن معذورم. » عرض کردم: من در درس آیت الله العظمی بهجت شرکت می کنم. ایشان اظهار رضایت نمود و تبسم کردند و فرمودند: « درس ایشان از نظر دقت و محتوا همین قاعده و ضابطه ای را که به شما گفتم دارد، خوب است که در درس ایشان شرکت می کنید. درس ایشان از هر جهت سازنده است هم از جهت علمی هم از جهت اخلاقی، این درس را ادامه بدهید. » تألیفات حضرت آیت الله بهجت دارای تألیفات متعددی در فقه و اصول هستند که خود برای چاپ اکثر آنها اقدام نکرده اند، و گاه به کسانی که می خواهند آنها را حتی با غیر وجوه شرعیه چاپ کنند، اجازه نمی دهند و می فرمایند: هنوز بسیاری از کتابهای علمای بزرگ سالهاست که به گونه خطی مانده است، آنها را چاپ کنید نوبت اینها دیر نشده است. فهرست عمده تألیفات ایشان که برخی نیز با اصرار و پشتکاری برخی از شاگردانشان به چاپ رسیده، عبارتند از: الف) کتابهای چاپ شده: 1. رساله توضیح المسائل ( فارسی و عربی ) 2. مناسک حجّ دو کتاب فوق توسط برخی از فضلا بر اساس فتاوی ایشان تألیف و پس از تأیید آقا به چاپ رسیده است. 3. وسیله النجاة این کتاب در بردارنده نظرات فقهی ایشان در اکثر ابواب فقه است که در متن وسیله النجاه آیت الله العظمی سید ابوالحسن اصفهانی(ره) گنجانده شده و نهایتاً جلد نخست آن با تأیید ایشان به چاپ رسیده است. 4. جامع المسائل این کتاب مجموعه حواشی ایشان بر کتاب « ذخیره العباد» استادش آیت الله العظمی محمد حسین غروی اصفهانی، و نیز تکمیل آن تا آخر فقه می باشد، که قسمتهایی از آن ابتدا با نام « ذخیره العباد» با حروفچینی نه چندان زیبا و در تعداد نسخه اندک در اختیار برخی از شاگردان و خواصّ ایشان قرار گرفت، و بعداً جلد اول از این مجموعه که قرار است در پنج مجلد به چاپ برسد، به خاطر کثرت فروع فقهی که توسط حضرت آیت الله بهجت بر اصل کتاب افزوده شده و جامعیت آن « جامعُ المسائل » نام گرفته و به همت برخی از شاگردان ایشان به چاپ رسید. ب) تألیفات آماده چاپ و نشر: 1. جلد اول از کتاب صلوة آیت الله بهجت در این کتاب با سبکی ویژه و تلخیص مطالب به ترتیب مباحث « جواهر الکلام» به بیان نظریات نو و ابتکاری خویش پرداخته اند. 2. جلد اول از دوره اصول این کتاب تقریبا" به ترتیب « کفایه الاصول» نگارش یافته است، و بارها توسط ایشان مورد مداقّه و تجدید نظر قرار گرفته، و نظریاتی نو در بسیاری از مباحث اصول را در بردارد. 3. تعلیقه بر مناسک شیخ انصاری این کتاب در بردارنده نظرات ایشان درباره مناسک حجّ می باشد. ج) تألیفاتی که هنوز اقدام به چاپ آنها نشده است: 1. بقیه مجلّدات دوره اصول 2. حاشیه بر مکاسب شیخ انصاری که به ترتیب مکاسب شیخ انصاری(ره) از اول تا انجام، و پس از اتمام آن ادامه مباحثی که در مکاسب مطرح نشده بر اساس متن « شرائع الاسلام » نگارش یافته است، ایشان در این دوره از مباحث فقهی نظرات جدیدی را ارائه داده اند. 3. دوره طهارت در این کتاب نیز آیت الله بهجت بسان دوره « کتاب الصلوة » به ترتیب مباحث « جواهر الکلام» با تلخیص و نو آوری نظرات خویش را مطرح نموده اند. 4. بقیه مجلّدات دوره کتاب الصلوة همچنین ایشان در تألیف سفینة البحار با مرحوم حاج شیخ عباس قمی (ره) همکاری داشته اند، و قسمت زیادی از سفینة البحار خطی، به خط ایشان نوشته شده است. شاگردان با توجه به اینکه ایشان به خاطر شهرت گریزی عمدتاً در منزل خود تدریس می کردند، با وجود این افراد بسیاری از محضر آن جناب استفاده کرده و می کنند. که برخی از آنان خود صاحب رساله و فتوی می باشند، اینک نام بعضی دیگر از آنان را با حذف القاب ذکر می کنیم: 1. محمد تقی مصباح یزدی. 2. عبدالمجید رشید پور. 3. سید مهدی روحانی. 4. علی پهلوانی تهرانی. 5. مختار امینیان. 6. محمدهادی فقهی. 7. هادی قدس. 8. محمود امجد. 9. محمد ایمانی. 10. محمد حسن احمدی فقیه یزدی. 11. محمد حسین احمدی فقیه یزدی. 12- مسعودی خمینی 13- سید رضا خسروشاهی. 14- حسن لاهوتی 15- عزیز علیاری 16- سید محمد مؤمنی 17- حسین مفیدی 18- جواد محمد زاده تهرانی 19- سید صابر مازندرانی 20- شهید نمازی شیرازی

لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه 1388/03/03ساعت 13:11 توسط رضا دهقاني |

معني هَدي

هَدي جمع«هَديَه» به معني چهار پاياني است كه به عنوان قرباني به خانه خدا اهدا مي شود، قرباني كه مخصوص بيت الله الحرام و قرباني حج را گويند. شايد علت اين تسميه آن باشد كه قرباني اكرام و احترام است نسبت به كعبه، كه در هدي و هدايت معناي لطف است، يا از آن جهت كه به كعبه سوق داده مي شود.

«قاموس قرآن، ج7، ص150.»

«هَديّه» را از آن جهت هديّه گويند كه لطف و مرحمتي است از شخصي به شخص ديگر، چنانچه ملكه سبا براي حضرت سليمانuهديه فرستاد. در قرآن كريم آمده است:

«وَإِنِّي مُرْسِلَةٌ إِلَيْهِمْ بِهَدِيَّةٍ فَنَاظِرَةٌ بِمَ يَرْجِعُ الْمُرْسَلُونَ.»

من هديه گرانبهايي براي آنان، مي‏فرستم تا ببينم فرستادگان من چه خبر مي آورند.

«سورة نمل، آية 35.»

قرباني

ذبح حيوان به عنوان قرباني، اشاره به ذبح نفس اماره در وجود خود است، كه زاير بيت الله الاعظم، ضمن قرباني بايد تصميم بگيرد كه هوا و هوس نفساني و تمايلات شهواني دنيوي را نيز در وجود خود ذبح كند، تا پس از مراجعت از زيارت بيت الهي، خود از قيد و بند هوا و هوس و شهوات زود گذر دنيوي آزاد نمايد.

دومين عمل واجب در منا بر حجاجي كه حج تمتع به جا مي آورند، قرباني كردن است، اين عمل از آن جهت كه عبادت و وسيله تقرب الهي است «قرباني»گويند.

در مجمع البحرين طريحي آمده است:

«وَالقُربانُ ما يُقصَدُ بِهِ القُربُ مِن رَحمَةِ اللهِ مِن أَعمالِ البِرِّ.»   

قرباني به هر اعمال نيكي گفته مي شود كه مقصود از آن، نزديكي به رحمت الهي است.

«مجمع البحرين، ج2، ص141، مادة قرب.»

قرآن كريم مي فرمايد: «وَأَتِمُّوا الْحَجَّ وَالْعُمْرَةَ لِلَّهِ فَإِنْ أُحْصِرْتُمْ فَمَا اسْتَيْسَرَ مِنَ الْهَدْيِ وَلا تَحْلِقُوا رُءُوسَكُمْ حَتَّى يَبْلُغَ الْهَدْيُ مَحِلَّهُ فَمَنْ كَانَ مِنْكُمْ مَرِيضًا أَوْ بِهِ أَذًى مِنْ رَأْسِهِ فَفِدْيَةٌ مِنْ صِيَامٍ أَوْ صَدَقَةٍ أَوْ نُسُكٍ فَإِذَا أَمِنْتُمْ فَمَنْ تَمَتَّعَ بِالْعُمْرَةِ إِلَى الْحَجِّ فَمَا اسْتَيْسَرَ مِنَ الْهَدْيِ...»

حج و عمره را براي خدا به اتمام برسانيد، و اگر محصور شديد، (و مانعي مانند ترس از دشمن يا بيماري اجازه نداد كه پس از احرام، وارد مكه شويد،) آنچه از قرباني فراهم شود (ذبح كنيد، و از احرام خارج شويد) ، و سرهاي خود را نتراشيد، تا قرباني به محلش برسد (و در قربانگاه ذبح شود)، و اگر كسي از شما بيمار بود، و يا ناراحتي در سر داشت، (و ناچار بود سر خود را بتراشد،) بايد فديه و كفاره‏اي از قبيل روزه يا صدقه يا گوسفندي بدهد، و هنگامي كه (از بيمار و دشمن) در امان بوديد، هر كس با ختم عمره، حج را آغاز كند، آنچه از قرباني براي او مي‏سّر است (ذبح كند).

«سورة بقره، آيه 196.»

قربانى

به نظر مى رسد، امام عليه السلام از ميان همه اعمال متعدد عمره و حج ، قربانى را برگزيده و براى آن حقوقى ذكر فرموده اند كه الهام گرفته از وحى و قرآن شريف است ؛ زيرا قرآن هم در چند آيه روى مساله قربانى تاكيد فرموده و توصيه ها و اسرارى نيز درباره آن بيان شده است.

نكته مهم اين است كه ما بدانيم قربانى از امورى است كه در عصر جاهليت متداول و متعارف بوده و ثروتمندان و صاحبان قدرت براى اينكه تمكن ثروت و قدرت مالى خود را به رخ ديگران بكشند، در انتخاب قربانى و ذبح انواع حيوانات با يكديگر مسابقه مى گذاشتند و در حقيقت اين كار وسيله تفاخر و خودنمايى در ميان آنها بوده است.
بنابراين همانگونه كه در بحث حقوق اصل عبادى حج بيان كرديم (و از خطبه قاصعه اميرالمومنين عليه السلام نيز به خوبى استفاده مى شود) فريضه حج از زمان آدم ابوالبشر uيك واجب الهى بوده و در همه اديان الهى به نوعى مورد توصيه بوده است و همان گونه كه به تدريج از زمان ابراهيم عليه السلام به بعد بيت الله الحرام به بت و شرك آلوده شد و همه عبادات در آن هم به شرك و ريا و خودپرستى مبتلا شد، ساير فرايض و واجبات مرتبط با آن ، از جمله قربانى هم به نوعى، گرفتار آلودگى و انحراف شد. در سوره مباركه ، حج فرمان حج را كه خداوند متعال به ابراهيم عليه السلام صادر فرمود، يادآور شد كه:

وَاذِّن فى النّاس بالحجِّ ياءتوكَ رجالا و على كلِّ ضَامِر ياءتِين مِن كلِّ فجّ عَميق

به مردم اعلام كن پياده يا سواره براى اعمال حج از راههاى دور و نزديك بيايند.

به فوايد حج اشاره مى كند و مى فرمايد:

لَيَشَهدوا مَنَافع لهم و يَذكروا اسمَاللّه فى ايَّام مَعلومَات على ما رَزَقَهُم من بَهيمَة الاَنعَام فكُلوا مِنها و اَطعَموا البَائِسِ الفَقير

تا بتوانند با اين عمل ، منافعى را كه خداوند در آن نهاده است ، به دست بياورند. از گوشت قربانى بعد از آن كه نام خدا را به زبان آوردند و با ياد او ذبح كردند، مى توانند هم خود بخورند و هم به افراد فقير و نيازمند هديه كنند.

بعد از همه نكاتى كه در اين چند آيه بيان ميفرمايد، نكته قابل توجه و شاهد بحث ما اين است كه مى فرمايد:

و لكلِّ امَّة جَعَلنَا منسكا لِيَذكروا اسمَ اللّه على ما رزقهم من بهيمة الانعم فَاِلَهُكُم اِلَه وَاحد فَلَهُ اَسلَمُوا و بَشِّرِ المُخبِتِينَ.

همه امم گذشته مناسك و قربانگاه خاص خود را داشته اند، تا با ذكر نام خدا بر چهارپايان و قربانى هايى كه انجام مى دهند تسليم و تواضع خود را در پيشگاه پروردگار متعال اثبات كنند.

از اين آيه روشن مى شود كه نه تنها اصل عمل حج ، سابقه دار است ، بلكه به نص آيات كريمه قرآن قربانى هم از زمان هاى دور امرى متعارف و متداول بوده است . در چند آيه بعد مى فرمايد:

لن ينال اللّه لحومها و لا دمآؤ ها و لكن يناله التقوى منكم.

گوشت و خون قربانى به خدا نمى رسد؛ بلكه نشانه تقوا، پاكيزگى و تسليم شما در پيشگاه الهي است كه علت غايى و هدف نهايى از همه واجبات الهى است.

تشريع و جعل نماز، روزه ، زكات ، حج و ساير عبادات نيز براى اين هدف غايي و نهايي است.  فرمايش امام uدر بيان حقوق قربانى ناظر به همين نكات است كه مبادا خود را گرفتار همان خلق وخوى عصر جاهليت كنيد؛ چرا كه در اين مساله راه اغواى شيطان براى انحراف در نيت و خودنمايى و تظاهر باز است . براى رسيدن به اين هدف خود را مبتلا به رياكارى و تظاهر نكنيد و خود را به تكلف و زحمت نيندازيد؛ يعني نه تنها در اين اعمال آن نتيجه معنوي تقوا براي شما حاصل نخواهد شد، بلكه همان گونه كه در مباحث گذشته نيز ذكر كرديم هديه به خدا، يك عمل عبادى است و نيت در همه اعمال عبادى از جمله هدى و قربانى ، بايد خالص باشد و اگر خودنمايى و تظاهر در آن راه پيدا كند، موجب حبط و نابودى آن مى شود؛ چون همان گونه كه مكرر يادآور شديم رياكارى و تظاهر در تضاد ماهوى با عبادت است.

عبادت ، يعنى عمل خالص فقط براى خدا. وقتى عملى ، براى خودنمايى و اظهار قدرت و اثبات رياست انجام شد، يقينا در تضاد ماهوى با فلسفه عبادت خواهد بود. متاسفانه از قديم چنين بوده است كه هركس پول بيشتر دارد بايد صاحب قدرت سياسى و اجتماعى هم باشد و هرگز شايستگى ها تعيين كننده نبوده اند. امام عليه السلام سفارش مى كنند كه مبادا خود را به اين خصيصه زشت مبتلا كنيد. خداوند همواره خريدار لياقت ها، شايستگى ها، اعمال خالص و نيت هاى پاكيزه است . بنابراين ، امام عليه السلام در مساله قربانى روى اين نكته تاكيد مى فرمايند كه اين عمل شما، خالصانه براى خداوند متعال انجام شود و براى اين كه رحمت الهى را تحصيل كنيد و كار شما مورد قبول درگاه خدا قرار گيرد، شاهدانى غير از خدا را در نظر نگيريد.

در بيان امام سجاد عليه السلام به مذمت صريح از چند صفت زشت اخلاقى برمى خوريم ، يكى تكلف است ؛ دوم مصانعه ؛ سوم ولخرجى و يا پرخرجى ؛ چهارم تدهقن ، رياست طلبى و خان منشى ؛ پنجم دشوار پنداشتن فرامين الهى و عدم تطابق آن با فطرت بشر.

پيامدهاي تكلف

اولين نكته اى كه در فرمايش امام عليه السلام قابل توجه است ، اين است كه مى فرمايند:

فاذا كنت كذلك لم تكن متكلفا وقتى تو نيتت را براى انجام اين فريضه ارزشمند - قربانى در حج - خالص كردي، متكلف نخواهى بود. خداوند در سوره مباركه ص  به رسول الله rمي فرمايد:

قل ما اساءلكم عليه من اجر و ما انا من المتكلفين  ان هو الا ذكر للعالمين و لتعلمنّ نباءه بعد حين.
اي پيامبر! بگو: من براى دعوت نبوت هيچ پاداشى از شما نمى طلب ، و من از متكلفين نيستم. (سخنانم روشن و همراه با دليل است). اين قرآن تذكرى براى همه جهانيان است؛ و خبر آن را بعد از مدتى مى شنويد.
به مردم بگو من از شما مزد رسالت و هدايت نمى خواهم ؛ چون ممكن بود اين مزدطلبى و پاداش خواهى ، فرار مردم و گريز آنها را از گرد رسول اللّه rدر پى داشته باشد. نكته ظريفى كه در كلمه متكلف نهفته است اين است كه دستورها و ارشادهاى من همراه با زورگويى و تكلف نيست و هرگز موجب زحمت و مشقت شما نخواهد شد؛ چرا كه:

لا يكلّف اللّه نفسا الا وسعها.

خداوند هيچ كس را، جز به اندازه توانايى اش ، تكليف نمي كند.

اى پيامبر! مردم بايد بدانند كه دستورات تو با فطرت و طبيعت آنها سازگار است و اين نكته ، دقيقا در انتهاى كلام امام سجاد uمورد عنايت واقع شده است .

حضرت uمي فرمايند:

التّذلّل اءَولى بك من التّدهقُن لاءَن الكلفة و المئونة فى المتدهقنين فاما التذلل و التمسكن فلا كلفة فيهما و لا مئونة عليهما لانهما الخِلقة و هما موجودان فى الطبيعة.

خدا از بندگانش تكليف دشوار نخواسته و آنچه او مى خواهد سهل و آسانى است، بدان كه براى تو هم فروتنى و خضوع شايسته تر از خودنمايى و اظهار قدرت است؛ چه خودنمايى و ولخرجى، كار طالبان قدرت و قدرتمندان است، اما فروتنى و خضوع از خودنمايى و پرخرجى به دور است؛ زيرا با قانون آفرينش موافق است و در فطرت و طبيعت آدمى نهاده شده است

غرض اين است كه دستورات وحى و آنچه را كه پيامبران به عنوان وظايف و فرايض انسانى ذكر مى فرمايند، همه با فطرت و طبيعت بشر سازگار است . امام عليه السلام در كلام خود مى فرمايند كه تكبر، تفرعن و زورگويى خلاف فرمان است . به همين دليل است كه قرآن درباره فرعون مي گويد: او كسى است كه در بين بندگانم مظهر كبر و غرور است و اصلا اين كلمه تفرعن از نام او گرفته شده كه در حقيقت نمادى است براى كسانى كه نخوت و كبر در ذات آنها ريشه دوانيده است . وقتى فرعون براى دستگيرى بنى اسرائيل آنها را تعقيب كرد و كنار آب رسيد، ديد كه آنها از آب گذشتند؛ قرآن داستان فرعون را اين چنين نقل مى كند:

و جاوَزنا بِبَنى اسرائيل البحر فاءَتبعهم فرعون و جنوده بغيا و عَدوا حتى اذا ادركه الغرق.

وقتى بنى اسرائيل را از آب عبور داديم، فرعون و سپاه او هم از روى سركشى و طغيان، دنبال ايشان حركت كردند، كه گرفتار موج آب شده، غرق شدند.

بعد قرآن از زبان فرعون نقل مى كند كه:

قال ءَامنت اءنَّه لا اله الا الَّذى ءَامنت به بنوا اسرائيل و انا من المسلمين .

هنگام غرق شدن فرعون - گفت: ايمان آوردم كه هيچ خدايى، جز آن كه بنى اسرائيل به او ايمان آورده اند، وجود ندارد؛ و من از مسلمين هست.

بنابراين اظهار خضوع و تذلل در پيشگاه الهى امرى است مطابق فطرت و طبيت انسان. قرآن درباره يكتاپرستى و خداپرستي مي گويد:

فطرت الله التي فطر الناس عليها لا تبديل لخلق الله.

اين فطرتي است كه خداوند انسانها را بر آن آفريده است ؛ دگرگونى در آفرينش الهى نيست.

تبديل آن فطرت تكلف و مشقت است، و در روايتي از امام صادقu نيز آمده است كه:

كل مولود يولد على الفطرة.

 همه انسان ها بر اساس فطرت، خداشناس و يكتاپرست آفريده مى شوند.

در ادامه آيه مباركه سوره ص خداوند، رسول اكرم r را مامور كرد كه بگو:

و ما اءَنا مِنَ المُتَكَلِّفين.

و من از متكلفين نيستم. (سخنانم روشن و همراه با دليل است.

بنابراين، دعوت به توحيد و انجام فرامين الهي؛ از جمله نماز، روزه، حج، قرباني، زكات و غيره، همه از دستوراتي است كه مطابق با فطرت است. اما دو مشكل وجود دارد كه مردم براى ايمان آوردن به انبياي الهي، خاصه پيامبر خاتمr با آن دست به گريبانند: يكي اين كه بخواهند پول خرج كنند، ديگر اين كه به زحمت و مشقت بيفتند كه برخلاف فطرت و تمايلات درونى شان مى باشد و در سرشت پاك انسان ها هر دو منتفي است. بعد مى فرمايد:

إن هو الا ذكر للعالمين.

قرآن را براى يادآورى شما فرستاد.

كلمه ذكر در اين جا اشاره به اين دارد كه من قرآن را براى يادآوري شما فرستادم و اين كلمه در قرآن فراوان آمده است: ذكر و قرآن مبين. اين كتاب آسماني، فقط ذكر و قرآن مبين است انَّما انت مذكر تو فقط تذكردهنده اي، در نهج البلاغه نيز حضرت امير المؤمنين uمي فرمايند:

و يثيروا لهم دفائن العقول.

يعنى آنچه را كه انبيا مي گويند در نهاد، فطرت و طبيعت بنى آدم نهفته و مستتر است. پس چيزى كه با فطرت و سرشت و طبيعت موافق است، تكلف و زحمت در آن راه ندارد. مهم تر اين كه اصلا هر چه باعث زحمت و مشكل سازى براى مومنان و مسلمانان باشد، منتفى است . امام صادق uمي فرمايند:


نحن معاشر الانبياء و الاولياء بُراء مِنَ التَّكَلُّف.

ما پيامبران و اولياى الهى از تكلف دور و بيگانه ايم.

رسول اكرمrدر تعبير ديگرى مي فرمايند:

اءنا و اءتقياء اُمّتى بُراء من التّكلف.

من و خوبان امت از تكلف گريزانيم.

مرحوم محدث قمى در كتاب سفينه البحار اين روايت را از امام صادق uنقل مى كند كه حضرت فرمودند:

المتكلف ظاهره رياء، و باطنه نفاق ، فهما جناحان يطير بهما التكلف و ليس فى الجمله من اخلاق الصالحين و لا من شعار المتقين.

فرد متكلف ظاهرش رياكار و درونش سرشار از نفاق است و با آنچه كه در ظاهر نشان مى دهد متفاوت است. و اين دو - ريا و نفاق - دو بالى است كه انسان متكلف به وسيله آن پرواز مى كند و انسان هاى شايسته و صالح از اين خلق وخو به دور هستند.

روشن است كسى كه داعيه اصلاح امت و جماعتى را دارد، بايد از خصيصه زورگويى و ايجاد زحمت براى خود و ديگران به دور باشد؛ يعنى براى نيل به مقصد، از به زحمت انداختن خود و ديگران پروا و پرهيز داشته باشد؛ وگرنه رسيدن به هدف ممكن نخواهد بود و اين سنت بوده كه هميشه رياست طلبان و كسانى كه به دنبال مقام و موقعيت بوده اند براى وصول به مقصد، بى نهايت خود را به زحمت مى انداخته اند.

به نقل از مرحوم كلينى وارد شده است كه حضرت صادق uفرموده اند:

ملعون مَن تَرَاءَّس ملعون مَن همّ بها ملعون مَن حدّث بها نفسه.

ملعون است كسى كه هواى رياست در سر دارد و ملعون است كسى كه براى رسيدن به آن جديت و تلاش مي كند، ملعون كسى است كه حتى در ذهن و فكر خود، انديشه وصول به آن مقامات را مى پروراند.

قرآن به صراحت مي فرمايد:

تلك الدّار الاخرة نجعلها للذين لا يريدون علوّا فى الارض و لا فسادا والعاقبة للمتّقين.

 خانه آخرت و وصول به نعمت هاى الهي، از آنِ كسانى است كه حتي اراده برتري جويي و رياست طلبي و فساد در مردم را ندارند و عاقبت، سعادت نهايى از آن انسان هاى متقى است.

نه تنها اين آيه مى فرمايد كسانى از نعمت هاى اخروى بهره مندند كه فساد نمى كنند و برترى طلب نيستند، بلكه آيه به روشنى دلالت بر اين كه اراده برترى جويى و رياست خواهي، با تقوا منافات جدى دارد؛ و به تعبير امام صادق uانسان متقى، كسى است كه شعارش تكلف نيست.

اما نحوه هَدى و قربانى در آن دوران: عده اى كه براى حفظ قدرتى كه داشتند يا براى تحصيل قدرت و موقعيت، حج را مغتنم شمرده به مكه مى آمدند؛ و با قرباني، خود را به تكلف و زحمت مى انداختند. امامuمي فرمايند: روشن است كه اين عمل عبادى نخواهد بود. در سخن ديگرى از امام صادقuروايت شده است كه فرمودند:

المتكلف لا يَستَجلِبُ فى عاقبة اءمره الا الهوان و فى الوقت الا التَّعب و العناءَ و الشّقاءَ.

انسان متكلف در پايان كارش جز سستى و بى نتيجگى حاصلى درو نخواهد كرد و در حال حاضر هم جز مشقت، سختى و سنگدلى چيز ديگرى به دست نخواهد آورد.

بنابراين، تكلف و به زحمت انداختن خود و ديگران، نه تنها در امور عبادي، حتي در روابط اجتماعى هم از امور مذموم است و از تلبس و تخلق به اين سوءخلق به شدت نهى شده است. آنچه مطلوب است بى آلايشى و يك رويى در ارتباطات فردى و اجتماعي است.

حضرت اميرالمومنين uمي فرمايند:

شرّ الاصدقاء مَن تكلف لك و من احوجك الى مداراة و اءلجاك الى اعتذار.

دترين دوستان تو كسانى اند كه در برخورد با تو به تكلف بيفتند و تو را نيز وادار كنند تا در معاشرت با آنها خود را به زحمت بيندازى و با آنها مدارا كنى و بعد هم در كمترين سوءبرخورد متوقع باشند كه شما از ايشان عذرخواهى كنيد.

دوستى كه انسان را اينگونه به زحمت بيندازد، غرض دوستي و رفاقت را نقض كرده است. انسان ها براي اين كه آرامش و آسايش روانى و روحى براى خود فراهم كنند، مجبورند به يك سلسله رفاقت ها و ارتباطات شخصى و اجتماعى تن دهند. وقتى كسى در دوستى اينگونه برخورد كند اين دوستي، آسايش روحي و رواني را فراهم نخواهد آورد. امام صادق uمى فرمايند

اَثقَلُ اخوانى علىَّ مَن يتكلف لى و اتحفَّظ منه و اخفُّهم على قلبى من اكون معهم كَما اَكون وحدى.

سنگين ترين دوستان كه بار سنگين ارتباط خود را بر دوش ما تحميل مى كند، كسى است كه وقتى با ما برخورد مي كند خود را به زحمت مي اندازد و من مجبورم در برخورد با او تحفظ كنم. خيلي حرف ها را نزنم؛ خيلي از روشهاى عادى و طبيعى خود را در برقرارى روابط و رفتار اجتماعى تغيير بدهم. اما سبك ترين آنها كسى است كه وقتى با او برخورد مى كنم مثل اين است كه خودم تنها هستم.

در فرمايش ائمه اطهار عليهم السلام درباره روابط اجتماعى هم اين نكته مورد توجه بوده است و ما از همين نكته، به بحث قابل توجه عسر و يسر وارد مى شويم كه امامuفرمودند:

واعلَم اءنّ اللّه يراد باليُسر و لا يراد بالعُسر، كما اَرادَ بخلقه التّيسير و لم يرد بهم التَّعسير.

بدان كه اگر مى خواهى خدا را پيدا كني؛ راه وصول و تقرب به او آسان است و نياز به مشقت ندارد؛ چرا كه خدا از بندگانش سختى و صعوبت ، نخواسته است

در سوره مبارك بقره كه حكم وجوب روزه را براى كسانى كه در وطن هستند، ذكر مى فرمايد چنين تعبير مى كند:

فمن شهد منك الشّهر فليَصُمه و من كان مريضا اءو على سفر فعدّة من ايام اُخر يريد اللّه بكم اليسر و لا يريد بكم العسر.

كساني كه در وطن خود هستند، بايد روزه بگيرند؛ اما اگر كسي مريض بود يا در سفر بود و روزه گرفتن براى او مشقت داشت، روزهاي ديگر روزه بگيرد، خداوند راحتي شما را مي خواهد؛ نه زحمت شما را.

لا يكلف اللّه نفسا الا وسعها.

 خداوند، هيچ كس را جز به اندازه توانايى اش تكليف نمى كند.

چرا كه وقتى كسى به سفر مى رود، چون طبيعت سفر مشكل ساز است ، اين تكليف از او برداشته شده است . سرّ اين كه ما اين حكم را برداشتيم ، اين است كه اساس دين ، فرمان پذيرى بر مبناى فطرت است و در امور فطرى ، تكلف وجود ندارد و هر كجا كه حكم الهى با سهولت و آسانى ، اندك مغايرتى دارد، حكم برداشته شده است ؛ به خصوص درباره قربانى . در سوره بقره مى فرمايد:

فمن تمتّع بالعمرة الى الحج فما استيسر من الهدى فمن لم يجد فصيام ثلاثة ايام فى الحج و سبعة اذا رجعتم تلك عشرة كاملة .

 وقتى در حج تمتع هستيد، آن مقدار از قربانى كه براى شما ميسور است - شتر يا گوسفند - قربانى كنيد و اگر هيچ كدام ، مقدور نبود، روزه بگيريد؛ سه روز در سفر حج و هفت روز بعد از بازگشت به وطن.

پس در هيچ عمل عبادى تكلف و زورگويى و مشقت ، تشريع نشده است ؛ زيرا نه اصل عبادت با تكلف تناسب دارد و نه امور ديگرى كه در عبادت واجب شده است . امام صادق عليه السلام مى فرمايند:

لا تكرهوا الى انفسكم العبادة.

 خودتان را در باب عبادات به كراهت و زحمت نيندازيد.

نشاط در عبادت
عبادت بايد با نشاط و اشتياق انجام گيرد. اسلام ، دين رفق ، مدارا و سهولت است ؛ گرچه گاهى از اين معنا سوءاستفاده هايى هم شده است ، ولى بايد گفت : اين سهولت و مدارا به معناى اغماض از واجبات نيست ؛ زيرا عكس ‍ آن بى اعتنايى به فرامين الهى است كه خود نوعى تكلف و خلاف سهله و سمحه است . سهله و سمحه و به تعبير ديگر يسر و سهولت در متن فرمانهاى دين نهفته است و عمل برخلاف فرمان هاى دين ، خلاف سهله و سمحه است . صاحب وسايل الشيعه داستان مفصلى را به نقل از امام صادق عليه السلام آورده است كه به خلاصه آن اشاره مى كنيم :
مسلمانى ، همسايه اى مسيحى داشت . در پى نصيحت هاى مكرر مسلمان ، مسيحى تصميم گرفت مسلمان شود. اول صبح مرد مسلمان مسيحى را به مسجد برد. بعد از نماز و تعقيبات ، همين كه مسيحى مسلمان خواست برگردد، گفت : صبر كن ! تا طلوع آفتاب ، اذكار مستحبى داريم . تازه مسلمان نشست . مقدارى كه گذشت ، مسلمان گفت : امروز، نيت روزه كن تا در مسجد بمانيم و نماز ظهر را نيز بخوانيم . نماز ظهر را هم به جماعت خواندند. مسيحى بى چاره كه تازه مسلمان شده بود، خواست برگردد. همسايه مسلمان گفت : بمان ، نماز عصر را هم بخوانيم ، بعد برويم . نماز عصر را هم كه خواندند، گفت : تا مغرب چيزى نمانده ، بمان تا نماز مغرب را هم بخوانيم و بعد برويم . مقدارى كه گذشت ، گفت : صبر كن نماز عشا را هم بخوانيم . نماز عشا را هم خواندند و برگشتند. فردا صبح كه مسلمان به سراغ او رفت كه وى را دوباره به مسجد ببرد، مسيحى گفت : اين دين شما، آدم بى كار مى خواهد. برو كس ديگرى را پيدا كن .
اطلب لهذا الدّين مَن هو افرغُ منّى و انا انسان مسكين و علىَّ عيال فقال ابوعبداللّه عليه السلام : ادخَلَه فى شى ء اخرجه منه (1021).
((براى مسلمان كسى را كه از من فارغ البال تر باشد پيدا كن . من آدم گرفتار و فقيرى هستم و زن و بچه دارم . و امام عليه السلام فرمودند: وى اين فرد را مسلمان كرد بعد با دست خود او را از دين بيرون كرد)).
يسر، آسانى و يا به تعبيرى سهله و سمحه مربوط به اين جهات از دين است ؛ نه آنچه كه برخى تصور كرده اند. از امام باقر uنقل شده است كه فرمودند:
ان هذا الدين متين فاوغلوا فيه برفق و لا تُكَرِّهوا عبادة اللّه الى عباداللّه (1022).
((اساس دين بر متانت استوار است و چون دين ، دين استوار و متينى است ، با رفق و مدارا در دين وارد شويد. رفتار شما همراه با رفق و مدارا باشد. بندگان خدا را به عبادت مجبور نكنيد؛ چون عبادت يك امر فطرى و طبيعى است و با اجبار و اكراه سازگار نيست )).
انَّ اللّه Uرفيق يحبُّ الرِّفق و يعطى على الرفق و ما لا يعطى على العنف (1023).
((خدا رفيق است يعنى خداوند اهل مدارا با بندگان است و رفق را دوست دارد و براى رفق و مدارا، عطايا و اجرى قرار داده است كه با زور و جبر، حاصل نمى شود)).
عبدالعزيز قراطيسى از روات مى گويد: امام صادق uبه من فرمودند:
يا عبدالعزيز! ان الايمان عشر درجات بمنزلة السُّلم يُصعد منه مرقاة بعد مرقاة : فلا يقولنّ صاحب الاثنين لصاحب الواحد لست على شى ء حتى ينتهى الى العاشر فلا تّسقط مَن هو دونك فيسقطك مَن هو فوقك و اذا راءيت من هو اءسفل منك بدرجة فارفعه اليك برفق و لا تحملنَّ عليه ما لا يطيق فتكسره فان مَن كسر مومنا فعَليه جبره (1024).
((اى عبدالعزيز! ايمان ، مانند يك نردبان ده پله است ، كه از هر پله اى به تدريج بايد بالا رفت . اينگونه نباشد كه اگر كسى چند پله بالاتر از ديگرى قرار گرفته است ، به آن كسى كه در پله پايين تر است ، بگويد تو بهره اى از ايمان ندارى . نبايد باعث سقوط كسى شوى كه در ايمان پايين تر از توست ؛ چه بسا ممكن است بالاتر از تو، باعث سقوط تو شود. اگر كسى از نظر ايمان يك يا چند درجه از تو پاييتر است ، بايد با رفق و مدارا، دست او را بگيرى و او را صعود دهى ؛ نه اين كه باعث سقوط بيشتر او بشوى . اگر كسى باعث شكسته شدن مومنى شود، بايد آن را جبران كند)).
شايد مراد از شكستن مومن ، شكستن يا خلل در مبانى اعتقادى اوست . با رفق و مدارا در امور، موفقيت هاى چشم گيرى براى انسان حاصل مى شود.
امام صادق uمى فرمايند:
مَن كان رفيقا فى امره نال ما يريد من الناس (1025).
((اگر كسى با رفق و مدارا رفتار كند، به آنچه كه از مردم مى خواهد و از آنان انتظار دارد، مى رسد)).
مفهومش اين است كه اگر رفق و مدارا نباشد، رسيدن به مطلوب ميسر نخواهد بود. اگر بخواهد با زورگويى ، تكلف و اجبار به مطلوبش نايل شود، به يقيق شكست مى خورد. چه بسا تندگويى و زورگويى در ارشاد و هدايت ديگران نتيجه معكوس مى دهد. هشام بن احمد نقل مى كند كه :
جرى بينى و بين رجل من القوم كلام فقال لى : ارفُق بهم فان كفر احدهم فى غصبه و لا خير فيمن كان كفره فى غضبه (1026).
((ميان من و شخصى گفتگويى واقع شد. حضرت به من فرمودند: اى هشام ! با آنها مدارا كن كه برخى از آنها هنگام غضب ايمان خود را از دست مى دهند و كافر مى شوند؛ و آنكه در هنگام غضب كافر شود، خيرى در او نيست )).
كسى ممكن است در حال غضب و عصبانيت سخنى بگويد كه به كفر و شرك بيانجامد. نقطه مقابل آن سماحت است كه مى فرمايند: السماح وجه من الرَّباح (1027) كسى كه با سماحت ، گشادگى و حسن خلق با مسائل مواجه شود، نتيجه مى گيرد.
اكنون اگر برخى سخت گيرى ها را مشاهده كنيم ، ريشه آن ، عدم رفق و مدارا است . علاوه بر اين كه منشا اخلاقى نيز دارد؛ چرا كه شخص نتوانسته است خلق وخوى خود را با موازين معارف اخلاقى دين ، تطبيق دهد. سخت گيرى و عصبانيت ، ريشه در جهل ، نادانى و بى اطلاعى از موازين شرع دارد؛ يعنى صرف نظر از اين كه از موازين اخلاقى دور است ، با موازين شرع نيز منطبق نيست . سرّ اين كه مى گويند: متولى اداره امور مردم بايد اعلم باشد، اين است كه گاه در اثر نادانى و كم اطلاعى ، دست به كارهايى مى زند كه جايگاه مدير جامعه را لكه دار مى كند و منزلت مديريت را از بين مى برد و اگر خداى ناكرده دانسته چنين كند، نشانه عدم صلاحيت اوست ؛ چون اگر بداند و خلاف كند، خلاف عدالت رفتار كرده است و شرط اصلى مدير و حاكم عدالت را از دست داده است . و ممكن نيست كه مصلح ، غيرصالح باشد؛ چون اصطلاحا معطى شى ء، نمى تواند فاقد شى ء باشد. بنابراين ، از مساله سماحت و سهولت ، به اين نتيجه مى رسيم كه كسى كه عالما و عامدا حريم ها را در محرمات الهى بشكند و در ملاءعام و با مفاخره به هتك حرمت قوانين الهى بپردازد، باب سماحت و سهولت را بسته است كه بدون شك ، حاكم اسلامى بايد از باب نهى از منكر به مقابله با جرم و تعطيل آن همت گمارد. ولى اگر جرمى در خفا و پنهان صورت گرفت و تظاهرى در كار نبود و موجب اشاعه جرم و گناه نشد، سماحت و سهولت ، مشكلى ايجاد نخواهد كرد.

ظاهرسازى و رياكارى
يكى ديگر از اوصافى كه مورد مذمت امام uقرار گرفته است اين است كه مى فرمايند:
فاذا كنت كذلك لم تكن متكلفا و لا متصنَّعا(1028).
((اگر با اخلاص عمل كردى نه در مشقتى و نه ظاهرسازى )).
از عبارت امام عليه السلام مى توان دريافت كه ظاهرسازى هم نوعى تحمل مشقت است ، بنابراين حضرت اميرالمومنين عليه السلام در خطبه اى كه در صفين قرائت فرمودند به مردم مى فرمايند:
فلا تكلِّمونى بما تكلم به الجبابرة ... و لا تخالطونى بالمصانعة (1029).
((آن گونه كه با اهل ستم سخن مى گويند، با من سخن نگوييد و با ظاهرسازى با من معاشرت نكنيد)).
مگر انسان در مقابل فرد جبار و ستمگرى كه قرار بگيرد، چگونه سخن مى گويد؟ معمولا اينگونه است كه همه حقايق را نمى گويد؛ چرا كه از بيان حقيقت مى ترسد. به گونه اى سخن مى گويد كه او را راضى كند بر همين اساس در تعبير بعد امام عليه السلام مى فرمايند كه رفت و آمد و روابط شما با من كه امام و خليفه شما هستم ، بر اساس ظاهرسازى نباشد. دل را پاكيزه بداريد و از رياكارى دست برداريد. در كلمات قصار آن حضرت هم اين تعبير به كار رفته است :
لا يُقيمُ اَمرَ اللّه سبحانه الا من لا يصَانِع و لا يضَارِع و لا يتَّبع المَطَامِع (1030).
((كسى كه مى خواهد امر خدا را اقامه كند، نبايد مصانع ، شبيه بطالين و تابع هوى و هوس باشد)).
در مذمت جاعلان حديث مى گويند ((متصنع بالاسلام )) يعنى اينان در ظاهر، لايه و پوششى از دين را يدك مى كشند و به عمق آن دست نيافته اند. پس معنا و مفهوم مصانع ، تظاهر و رياكارى است و گاهى مصانع در روابط اجتماعى به گونه اى مى شود كه افراد با ظاهرسازى ، حقه بازى ، و ادعاى رفاقت ، به ديگران نزديك مى شوند. امام محمد باقر uدر اين باره مى فرمايند:
انَّ اءَقرَب ما يكون العَبد الى الكُفرِ اءَن يُواخِىَ الرَّجُل على الدِّين فيُحصى عليه عَثَرَاتِهِ و زَلا تِهِ لِيُعَنِّفه بها يوما ما(1031).
((بدترين چيزى كه انسان را به مرز كفر نزديك مى كند، اين است كه انسان باب دوستى و مراوده با برادر مومنش باز كند، كه گناهان و لغزشهاى او را پيدا كند و روزى از اين لغزشها و گناهان عليه او استفاده كند)).
اين بدترين نوع ارتباطهاى اجتماعى و رفاقت و دوستى است . پس مصانعه در هر شكل و صورتش مذموم و مورد نهى است ؛ به ويژه در عبادت . مصانعه در عبادت ، موجب حبط عمل مى شود؛ چرا كه همان طور كه در مباحث مختلف توضيح داديم با اصل عبادت تنافر و تنافى ماهوى دارد.

شيوه مصرف نمودن
نكته ديگرى كه مورد عنايت حضرت قرار گرفته ، پرخورى و ولخرجى است كه از جمله اوصاف مذموم است . گاهى ، افراد براى خودنمايى و كسب شهرت و قدرت ، و فقط براى اين نيات پليد و شوم ، مال خود را خرج مى كند كه اين همان مصداق فرمايش امام سجاد عليه السلام است كه فرمودند:
لان الكُلفَة و الموونة فى المتدهقنين .
اينگونه خرج كردن اضافى و خود را به زحمت انداختن ، از نشانه كسانى است كه به دنبال رياست و قدرت هستند. اين امور علاوه بر اين كه با خلوص در عبادت تنافى دارد، گاهى موجب خروج از دين و مسلمانى مى شود.
در زمان پيامبر اكرم rفردى از دنيا رفته بود، بعد از اين كه مراسم غسل ، كفن و دفن انجام شد، خدمت حضرت عرض كردند: مرد بسيار خوبى بود، همه اموالش را وقف كارهاى خير كرد، حضرت فرمودند: مگر فرزندى نداشت ؟ جواب دادند: كفالت فرزندانش را ما دوستانش به عهده گرفتيم . حضرت فرمودند: اگر قبل از دفن گفته بوديد كه چنين كارى كرده است ، اجازه نمى دادم او را در قبرستان مسلمانان دفن كنيد(1032).
معنى اين فرمايش پيامبر اكرم rاين است كه صرف مال براى اين كه انسان فقط در انظار و افواه ديگران به عنوان يك چهره باقى بماند و از او به عنوان يك انسان خيّر ياد بشود، ارزش عمل خوب را نابود و تباه مى كند و او نه تنها در دنيا دنبال رياست طلبى بوده ، حتى بعد از مرگ نيز نيتش همان بوده است .
بنابراين در روايتى نقل شده است البته ماءخذ روايت اهل سنت است كه شخصى خدمت پيامبر r عرض كرد:
انّ عندى دينارا، قال : انفقه على نفسك ، قال : ان عندى آخر، قال : انفقه على زوجتك ، قال : ان عندى آخر، قال : انفقه على وُلدك ، قال : ان عندى آخر، قال : انفقه على خادمك ، قال : ان عندى آخر، قال : انت اءبصر به (1033).
((من يك دينار دارم . پيامبر rفرمودند: آن يك دينار را خرج خودت كن . گفت : يك دينار ديگر هم دارم . فرمودند: خرج زن و بچه ات كن . گفت : يك دينار ديگر هم دارم . فرمودند: خرج بچه هايت بكن . گفت : يك دينار ديگر هم دارم . حضرت فرمودند: خرج كسانى كن كه از عايله و كسان تو هستند. گفت : باز دينار ديگرى هم دارم . حضرت فرمودند: حالا وقتش است كه اگر خواستى در خيرات مصرف كنى )).
رسول اكرم rو اولياى دين عليهم السلام شيوه خرج كردن را به ما آموخته اند كه عمل به وظايف دينى و ايمانى بايد خالص ‍ براى خداوند سبحان و به قصد انجام وظيفه و مسووليت دينى باشد، نه فريب مردم و بهره مند شدن از منافع دنيوى ، مالى و عنوانى آن ؛ چه در غير اين صورت چنين كسى اگر در موقعيتى قرار بگيرد كه فضايل و فرايض ‍ دينى و انسانى را مانع كمال دنيايى و رسيدن به اميال و اهداف دنيايى خود بداند، همه را زير پا خواهد گذاشت ؛ نه فضايل اخلاقى را مراعات خواهد كرد و نه به ديگر وظايف عملى اعتنا خواهد نمود، لذا هر انگيزه اى ، جز قربت و خلوص ممنوع است . در پيشگاه الهى ، عمل با تكلف ، يا آميخته با تصنع ، براى قدرت يابى و رياست طلبى ، بى ارزش است ، اين چنين بوده و هست كه تا تمنيات و آرزوها بر انسان حاكم است ، انسان گرفتار اين مشكل خواهد بود.
سعدى در گلستان ، داستانى شنيدنى را نقل مى كند:
زاهدى ، مهمان پادشاهى بود. چون به طعام خوردن بنشستند، كمتر از آن خورد كه ارادت او بود و چون به نماز برخاستند، بيش از آن كرد كه عادت او. تا ظن صلاحيت در حق او زيادت كنند. بعد مى گويد:

چون به مقام خويش آمد، سفره خواست تا تناولى كند. پسرى صاحب فراست داشت ، گفت : اى پدر! بارى به مجلس سلطان در طعام نخوردى ؟ گفت : در نظر ايشان چيزى نخوردم كه به كار آيد. گفت : نماز را هم قضا كن كه چيزى نكردى كه به كار آيد.

در آن عالم ، فقط خريدار خلوصند چنان كه امام صادق uمى فرمايند:
ايّاك و الرّياء فانّه مَن عمل لِغَير اللّه وَكَلَهُ اللّه الى مَن عمل لَه (1035).
((از ريا دورى كن كه هركس عملى را براى غير خدا انجام دهد، پاداش او با همان غير است - و نزد خدا پاداش ندارد -)).
در مصانعه و رياكارى ، اگر ولخرجى براى رسيدن به اهداف دنيا كرده است ، به دنيا رسيده ، و اگر براى رسيدن به مال و ثروت كرده است ، آنها را اندوخته ، اگر براى حرمت و خوش نامى نزد اين و آن كرده ، به دست آورده و چنانچه براى قدرت ، جاه ، جلال و رياست بوده به آن دست يافته است و ديگر چيزى از خدا طلبكار نيست ؛ و به همين دليل خداوند در باب قربانى و هدى در آياتى كه ان شاءاللّه در ادامه خواهد آمد تاكيد بر خلوص و طهارت در اعتقاد مى فرمايند و انگيزه هاى ديگر، اعم از تدهقن ، زورگويى ، ولخرجى ، تكلف و مصانعه در عمل را موجب حبط و نابودى عمل مى شمرند.

حضرت ابراهيم uاسوه اخلاص و تسليم
در قرآن ، آياتى كه درباره ابراهيم خليل الرحمان uو در باب قربانى ذكر مى فرمايد و همچنين متن داستانى كه در سوره مباركه صافات آمده ، بسيار شيرين و قابل تاءمل است ؛ كه خدا چه چيز را از ابراهيم عليه السلام مى پذيرد. در آغاز اين داستان در همين سوره مى فرمايد:
و انَّ من شيعته لَابراهيم # اذ جاء ربه بقلب سليم (1036).
((و از پيروان او ابراهيم بود كه با قلب سليم - و با دلى پاكيزه از هر شايبه ريا، تصنع و تكلف - به سوى خدا آمد)).
و به همين دليل در آيات بعد مى فرمايد:
فبشَّرناه بغلام حليم (1037).
(( - به خاطر خلوص ابراهيم بود كه - ما او را به فرزندى حليم و داراى صبر در مسائل دين بشارت داديم )).
وقتى اين طفل به مرحله بلوغ رسيد و در مقامى قرار گرفت كه مى توانست براى دين سعى و تلاش كند، ما به ابراهيم فرمان داديم كه او را ذبح كند. قرآن ، داستان را اينگونه نقل مى فرمايد:
يا بُنَىَّ انى ارى فى المنام اَنّى اذبحك فانظر ماذاترى قال يا ابت افعل ما تؤ مر ستجدنى ان شاءاللّه من الصابرين (1038).
((فرزندم ! به من وحى شده است كه تو را قربانى كنم ، توجه كن كه بايد به اين وظيفه عمل شود. فرزند به پدر مى گويد: پدر! آنچه را كه تو فرمان گرفته اى عمل كن ، كه من را در مقابل اين فرمان الهى صبور خواهى يافت )).
اين آيات ، نشان مى دهد وعده الهى به ابراهيم محقق شده كه فرمود: ما به او بشارت داديم كه فرزندى صبور و حليم به او عطا خواهد كرد؛ و اسماعيل نيز نشان مى دهد كه اين همان فرزند صبور و حليم است . بقيه داستان جالب توجه است ، مى فرمايد:
فلمّا اَسلَما و تَلَّه للجبين # و ناديناه ان يا ابراهيم # قد صَدَّقت الرُّؤ يا انا كذلك نجزى المحسنين # ان هذا لهو البلاء المبين # و فديناه بذبح عظيم# و تركنا عليه فى الاخرين # سلام على ابراهيم # كذلك نجزى المحسنين (1039).
((هنگامى كه هر دو تسليم شدند و ابراهيم جبين او را بر خاك نهاد، او را ندا داديم كه اى ابراهيم ! آن رؤ يا را تحقق بخشيدى . ما اينگونه ، نيكوكاران را جزا مى دهيم . اين مسلما همان امتحان آشكار است ، ما ذبح عظيمى را فداى او كرديم ، و نام نيك او را در امت هاى بعد باقى نهاديم ، سلام بر ابراهيم ، اينگونه نيكوكاران را پاداش مى دهيم )).
وقتى ما ديديم كه دل و قلب هر دو نفر تسليم ذات ذوالجلال الهى است ؛ يعنى اسماعيل تسليم در قربانى شدن و ابراهيم تسليم در قربانى كردن است و صورت فرزند را به روى خاك گذاشته است ، آن وقت گفتيم : ابراهيم ! تو خوب فرمان پذيرى هستى و ما نيكوكاران را جزا مى دهيم . اين امتحان روشن و آشكارى بود؛ و بعد خدا در مقابل اين فرمان پذيرى و تعبد و خلوص ابراهيم و اسماعيل مى فرمايد: سلام بر ابراهيم . بعد مى فرمايد: اين سلام و صلوات ، جزاى كسانى است كه نيكوكار و محسن اند.
در قربانى و هدى كه از اعمال موظف و مقرر در حج است ، آنچه كه خداوند خريدار است ، همان سلم و روح تسليم است ؛ يعنى احسان ، با خلوص و پاكيزگى و تقواست ؛ چون خداوند در سوره مباركه حج مى فرمايد:
لن ينال اللّه لحومها و لا دماؤ ها و لكن يناله التقوى منكم (1040).
((گوشت و خون اين قربانى براى خدا ثمر ندارد؛ آنچه كه مطلوب ذات اقدس پروردگار است ، تقوا، پاكيزگى و خلوصى است كه در سايه اين عمل ، از شما بروز مى كند)).
اگر ذره اى شايبه شرك ، تجبر و تبختر در آن باشد، موجب تباهى و ويرانى عمل است و نه تنها اين نتيجه منفى را در بردارد، كه بار سنگين و شاقى را به دوش انسان باقى ميگذارد؛ يعنى برعكس آنچه كه در اعمال خالص ‍ معروف و مشهور است كه ذهب العناء و بقى الاجر زحمت ها تمام مى شود، اما شيرينى ، و لذت و اجر آن براى انسان محفوظ مى ماند. اين جا نه تنها اجر و پاداش بر آن مترتب نيست ، بلكه سنگينى آن بر دوش انسان باقى مى ماند؛ در روايت طولانى كه اول بحث حج از امام سجاد uو گفتگوى با شبلى نقل كرديم ؛ در آنجا حضرت فرمودند:
فعند ما ذَبَحتَ هَديَكَ نَوَيتَ اَنَّك ز ذَبَحتَ حَنجِرَة الطَّمَعِ بما تمسكت به من حقيقة الورع و اءنّك اتبعت سنة ابراهيم عليه السلام بذبح ولده و ثمرة فؤ ادى و ريحان قلبه (1041).
وقتى كه قربانى را به قربانگاه مى برى و اراده مى كنى تا او را قربانى كنى ، نيت كن تا حنجره و گلوى طمع را ذبح كنى و ببرى . در واقع غريزه طمع و زياده خواهى را قربانى كنى ؛ همان گونه كه ابراهيم عليه السلام با فرزندش ‍ عمل كرد، نه اين كه با اين عمل عبادى تاءمين مطامع و رسيدن به آمال و آرزوها، رياست و موقعيت هاى دنيوى در نظر تو باشد؛ چرا كه هرگز اين عمل مقبول نخواهد بود و در اصل ، قربانى و هدى انجام شده است . پس ‍ اين فرمايش امام uرا در خاتمه سخن تكرار مى كنيم كه فرمودند:
و كذلك التذلل اولى بك من التدهقن لان الكلفة و المؤ ونة فى المتدهقنين ، فاما التذلل ، و التمسكن فلا كلفة فيهما و لا مؤ ونة عليهما الخِلقة و هما موجودان فى الطبيعة .
تدهقن كه همان زورگويى ، مشقت و ولخرجى است ، با فطرت و طبيعت انسان ، ناسازگار است ؛ آنچه كه با طبيعت و فطرت او سازگار است ، ذليل ، خاضع و مسكين بودن در پيشگاه الهى است . خضوع ، تذلل و عبوديت در پيشگاه قدرت مطلق آفرينش ، جزو طبيعت و سرشت بشر است و تكلف مؤ ونه كه دو بال قدرت خواهى است ، برخلاف فطرت و طبيعت انسان است ؛ چه اين كه امام صادق uفرمودند:
ما من رجل تكبر اءو تجبَّر الا لذلَّة وجدها فى نفسه (1042).
((انسانى كه گرفتار كبر، فخرفروشى ، ستمگرى و رياكارى مى شود، دليلى ندارد مگر آن خلاءيى كه در خود احساس مى كند)).
اين كمبود و خلاء، او را به اعمالى وامى دارد كه برخلاف فطرت و سرشت اوست ؛ با اين گمان كه مى تواند با اعمال كبرآلود و حركت برخلاف فطرت گرچه با مشقت و رنج مطلوب خود را تحصيل كند. به همين دليل امام عليه السلام توصيه مى فرمايند كه رسيدن به مطلوب ، تنها با طى مسير فطرت ممكن است و حركت بر خلاف طبيعت ، فطرت و سرشت ، انسان را به هدف نهايى نمى رساند، و در اين باره قرآن مى فرمايد:
و اَنَّ هذا صراطى مستقيما فاتبعوا السُّبُل فتفرَّق بكم عن سبيله ذلكم وصّاكم به لعلكم تتَّقون (1043).
((اين راه مستقيم من است ؛ از آن پيروى كنيد؛ و از راه هاى پراكنده و انحرافى پيروى نكنيد، كه شما را از طريق حق دور مى سازد؛ اين چيزى است كه خداوند شما را به آن سفارش مى كند، شايد پرهيزگارى پيشه كنيد)).
راه راست ، يك مسير بيشتر نيست و راه هاى متفرق و متشتّت انسان را به آن غرض نهايى آفرينش نمى رساند. راه درست همان راهى است كه نتيجه اش ‍ تقوا، طهارت و پاكيزگى در روح و نيات انسان است .

 

لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه 1388/02/08ساعت 13:5 توسط رضا دهقاني |

 

صدقه: از ريشه صدق به معناي مالي است كه انسان براي تقرب به خدا داوطلبانه به بندگان او مي دهد، نشان صدق ايمان و صداقت مؤمن است. گاهي اين عمل با صداقت به صدقه واجب (زكات) نير اطلاق مي شود.

به عبارتي صدقه: به انفاق تام الاجراي صحيحي كه همراه قصد قربت باشد، صدقه گفته مي شود، نه انفاقي كه با قصد منّت و اذيّت همراه باشد. البتـه بايد عنـايت نمود كه گاهي منّـت و ايـذا، با متـن صدقه صـورت مي پذيرد، كه طبق فرمايش قرآن كردم باطل است:

«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تُبْطِلُوا صَدَقَاتِكُمْ بِالْمَنِّ وَالأذَى.»

اي كساني كه ايمان آورده‏ايد، صدقات خود را با منّت و آزار، تباه نكنيد.

«سورة بقره، آية 264.»

 

شرايط صدقه دادن

در سخان حضرت امام سجادu قيود و شروطى براى اداى حق صدقه و تحقق كامل آن لحاظ شده است كه در حقيقت اگر آن شرايط مراعات نشود، صدقه محسوب نخواهد شد.

 

صدقه پنهانى

اولين شرط صدقه پنهان بودن آن است، در آيات قرآن و روايات به اخفاي صدقه بسيار سفارش شده است. كه در فرمايش حضرت امام سجاد u آمده است كه فرمودند:

«أَنْ تَعْلَمَ أَنَّهَا ذُخْرُكَ عِنْدَ رَبِّكَ, وَ وَدِيعَتُكَ الَّتِي لا تَحْتَاجُ إِلَى الإِشْهَادِ عَلَيْهَا, وَ كُنْتَ لِمَا تَسْتَوْدِعُهُ سِرّاً أَوْثَقَ مِنْكَ بِمَا تَسْتَوْدِعُهُ عَلانِيَةً.»

وقتى مى دانى كه صدقه تو، وديعه و امانت در پيشگاه الهي است و آن را در جايگاه امن و مطمئني ذخيره مي كني، پس بهتر است به صورت سرّي و پنهاني انجام گيرد، و كسي بر اين راز مطلع نشود. در سخني از حضرت امام صادق uآمده است كه فرمودند:

«الصَّدَقَةُ وَ اللهِ فى السِّرِّ أَفضَلُ مِنَ الصَّدَقَةِ فى العَلانِيَّةِ.»
فضيلت و كمال صدقه پنهاني بيشتر از صدقه آشكار و علني است.

«من لا يحضره الفقيه، ج2، ص38، ح162.»

گاه ممكن است فرد نيازمند، از روي احتياج، صدقه آشكار را بپذيرد، اما در انظار و در مقابل ديگران اين كار موجب سرشكستگى و حقارت و ايذا و اذيت او مى شود كه مشمول اين سخن است.
در روايت ديگرى آمده است كسى به محضر امام جواد u رسيد و نقل كرد كه من امروز به ده نفر انفاق كردم امام uفرمودند:

«قد اَبطَلتَ بَرِّكَ بِاِخوانِكَ وَ صَدَقاتِكَ قالَ: وَ كَيفَ ذلِكَ يَا ابنَ رَسُولَ اللهِ قالَ ... اقرَاء قَولَ اللهِU )يا اَيّها الَّذِينَ آمَنُوا لا تُبطِلُوا صَدَقاتِكُم بِالمَنِّ وَ الاَذي( قالَ الرَّجُلُ يَا ابنَ رَسُولِ اللهِ ما مَنَنتُ عَليَ القَومِ الَّذِينَ تَصَدَّقتُ عَلَيهِم وَ لا آذَيتُهُم ... وَ هُوَ كُلُّ اَذًي»

همة آن خدمتي كه كرده بودي باطل كردي. عرض مي كند: چرا باطل كردم؟ چه كردم كه موجب بطلان شد؟ فرمودند: آية شريفه را قرائت كن، آية شريفه مفهومش اين است كه: «اي انسانهاي مؤمن! وقتى صدقه مى دهيد صدقة خود را با منّت گذاري و ايذاي ديگران از بين نبريد.» شخص مى گويد، من عرض كردم: يابن رسول الله! من نه بر آنها منّتي گذاشتم و نه روش من، روشي بود كه آنها اذيت شده باشند.

حضرت فرمودند: مگر به آيه توجه نكردي، اين اذيت همة انواع آزار را در بر مي گيرد.

«مستدرك الوسايل، ج7، ص234، ح8123.»

تاكيد به اخفاي صدقه و اين كه اين عمل به عنوان يك سرّ بين تو و پروردگارت باشد، براى اين است كه انسان ها به خصوص مؤمنين، بيشتر در معرض خطر ريا و دسيسه هاي شيطانند، با اين عمل اخفا، جلو طغيان ريا و عجب بسته مي شود، قرآن در سوره مباركه بقره مى فرمايد:

در روايتي از رسول الله r دربارة صدقة پنهاني نقل شده است كه حضرت فرمودند:

«صَدَقَةُ السِّرِّ تُطفئُ غَضَبَ الرَّبَّ,.»

صدقه پنهانى غضب خداوند سبحان را فرومى نشاند.

«من لا يحضره الفقيه، ج2، ص38، ح161.»

اگر خداوند سبحان به خاطر گناهي نسبت به مؤمني خشم گرفته باشد، و او پنهاني صدقه بدهد، خشم خداوند سبحان را از بين مي برد.

 

صدقة علني

صدقه علني همراه با اخلاص باشد خوب است، زيرا سبب تشويق مردم، سركوبي دشمنان و خوشحالي دوستان مي شود، و انسان صدقه دهنده را اُسـوه و الگويي ديگران مي كند، و همچنين وقتي كه مستمندان جامعـه مي فهمند كه عدّه اي در فكر آنانند دلگرم مي شونـد و آرامش مي يابند. پس صدقه علني با اخلاص به دليل ثرات اجتماعي در همه جا نيكو است. در قرآن كريم آمده است:

«إِنْ تُبْدُوا الصَّدَقَاتِ فَنِعِمَّا هِيَ وَ إِنْ تُخْفُوهَا وَ تُؤْتُوهَا الْفُقَرَاءَ فَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ.»

اگر انفاق و صدقات را آشكار كنيد، بسيار خوب است، و اگر آنها را مخفي ساخته و به نيازمندان بدهيد، براي شما بهتر است.

«سورة بقره، آية،  271.»

طبق آية فوق دليلي نيست كه در همة موارد صدقة مخفي افضليّت داشته باشد، بلكه صدقة علني در جاهايي كه موجب تشويق مردم است مانند نهادهاي عام المنفعه و يا همراه با منّت و اذيّت نباشد، بهتر است. البته هر كدام خصوصات خاص خود را دارند، گاهي مصلحت شخص در پنهان كردن صدقه است، مانند كسي كه نتواند در حضور مردم كاري كند و از آنان انتظار تشكر نداشته باشد، اينجا صدقة پنهان بهتر است، هر چند دريافت كننده نهادهاي عام المنفعه باشد، نه مستقيم فقرا، ولي اگر در حضور مردم باشد، و به تشكر آنها توجهي نداشته باشد، بلكه فقط براي رضاي الهي و گردن نهادن به امر پروردگار انجام دهد، عملش مايه اُسوه و الگوي ديگران گردد، گيرندة صدقه نيز مستقيم نباشد تا شرمنده شود، صدقة علني بهتر است. در بعضي موارد نيز دليلي براي اخفاي صدقه نيست، مانند محلهاي عام المنفعه، مدرسه، بيمارستان، مسجد و... ، وآثار شگفتي نيز دارد. انسان در پرتو انفاق علني مي تواند در اُسوه شدن هم به پيامبر اعظم rتأسي كند، و مقتداي متقيان شود، و گرنه صدقه كننده پنهان نمي تواند مقتداي متقيان شود. رجحان صدقه پنهان به فقيران ويژة فقيران آبرومند است، ولي صدقه پنهان به فقيري كه شهره است رجحا ندارد.

«تفسيرتسنيم، ج12، ص463.»   

 

صدقه بدون منّت

منّت نهادن صدقه را ضايع و تباه مي كنـد، يعنى اصل عمل نـابـود مي كند.

«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تُبْطِلُوا صَدَقَاتِكُمْ بِالْمَنِّ وَالأذَى.»

«سورة بقره، آية 264.»

منّت نهادن صوري مختلفي دارد: گاهى در پرداخت تظاهر مي كند «عجب و ريا»، گاهى بعد از پرداخت آن را بيان مي كند «سمعت»، و گاه از شخصي كه به او صدقه داده است انتظار خدمت يا احترام بيشتري دارد«تكبر»، و يا به نوعى گيرنده صدقه را تحقير مى كند، كه همه از مصاديق منّت است.

صدقه، يك امر عبادي است، قصد تقرب مي خواهد، و منّت گذاري با تقرب الي الله منافات دارد.

حال اگر انسان با منّت گذاري روح طغيان و سركشي و علوّ طلبي از مؤمنان را در خود احيا كند، دقيقا چيزي است كه شرع مقدس با آن مخالف است. امتيازخواهي از ديگران، خودبيني و اعجاب، همه مخالفت با مصالح تربيت بشر است و صلاح بشر در اين است كه اين اخلاق رذيله را ترك كند. اگر صدقه واجب مي پردازد، در واقع عمل به وظيفه است و در عمل به وظيفه معنا ندارد كه در قبال آن، چيزي طلب كند، و بر ديگران منّت بگذارد. اين حق فقير است، حق نيازمند است، و به تعبير قرآن كريم.

 «وَ فِى اَموالِهِم حَقٌّ لِلسّائِلِ وَ المَحرُومِ.»

«سورة ذاريات، آية 19.»

محروم حق خود را گرفته و كسي كه حق خود را مي گيرد، ديگر معنا ندارد بر او منّت گذاشته شود. و اگر صدقه واجب نيست و مستحب است صدقه دهنده با اين كار به خود منفعت مي رساند بنابراين، باز نبايد منّت بگذارد.

در حديثى از حضرت امام صادق u درباره صدقه آمده است:

«أََنَّها تَقَعُ فى يَدِ اللهِ قَبلَ أَن تَقَعَ فى يَدِ السَّائِلِ.»

صدقه قبل از اين كه به دست فقير برسد، به دست خدا مي رسد.

«وسايل الشيعه، ج9، ص434، ح12419.»

چون به دست خداوند سبحان مي رسد، او بايد بپذيرد و خداوند سبحان هم مي گويد:

«لا يَقبَلُ اللهُ صَدَقَةَ مَنّانٍ.»

 خداوند سبحان، صدقة فرد منّت گذار را قبول نمي كند.

«محجة البيضاء، ج2، ص85.»

در حقيقت نيازمند و فقير است كه بر صدقه دهنده منّت دارد، چون گيرندة صدقه، وسيله شده تا صدقه دهنده به خدا تقرب پيدا كند، پس اگر بناست كسي منّتي داشته باشد گيرندة صدقه است، نه دهنده آن.

در روايتي از رسول اعظمr وارد شده است كه فرمودند:

«ما تَقَعَ صَدَقَةُ المُؤ مِنِ فى يَدِ السَّائِلِ حَتَّي تَقَعَ فى يَدِ اللهِ.»

صدقه اي كه از دست انسان مؤمن به فرد نيازمند داده مي شود، به دست او نمي رسد، مگر اين كه در دست خداوند سبحان قرار گيرد.

«وسايل الشيعه، ج9، ص434، ح12417.»

و بعد حضرت اين آيه را تلاوت فرمودند:

«أَلَمْ يَعْلَمُوا أَنَّ اللهَ هُوَ يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبَادِهِ وَ يَأْخُذُ الصَّدَقَاتِ وَ أَنَّ اللهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ.»

آيا نمي‏دانستند كه فقط خداوند توبه را از بندگانش مي پذيرد، و صدقات را مي‏گيرد، و خداوند توبه‏پذير و مهربان است.

«سورة توبه، آية 104.»

 

حضرت اميرالمؤمنين عليuدر بـاب وظايف صدقه دهنـده مي فرمايند:

«اذا ناوَلتُم السَّائِلَ فَليُرَدِّ الَّذى يُناوِلُهُ يَدَهُ الى فيه فَيُقَبِّلُها فَاِنَّ اللهَU يَأخُذُها قَبلَ أَن تَقَعَ فى يَدِ السَّائِلِ، فَاِنَّهُU يَأَخُذُ الصَّدَقاتِ.»

هرگاه دست نيازمندي به سوى شما دراز شد، صدقه دهنده مؤظف است ابتدا دست سائل را ببوسد، و بعد صدقه را در دست او بگذارد، چون در حقيقت اين دست، نماينده دست خداوند سبحان است، اين دست دراز شده تا تو حق الله را در آن بگذاري.

«بحارالانوار، ج 93، ص 134، ح68.»

 

بهترين صدقات

پرداخت كنندة صدقات بايد بهترين و محبوب ترين اموال خود را به عنوان صدقه انتخاب كند.

«لَنْ تَنَالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ وَ مَا تُنْفِقُوا مِنْ شَيْءٍ فَإِنَّ اللهَ بِهِ عَلِيمٌ.»

هرگز به نيكوكاري نمي‏رسيد، مگر اينكه  از آنچه دوست مي‏داريد، انفاق كنيد، و آنچه انفاق مي‏كنيد، خداوند از آن آگاه است.

«سورة آل عمران، آية 92.»

چرا كه گيرندة صدقه در حقيقت خداوند سبحان است و صدقه هديه اي براي خداوند سبحان است.

بنابراين ، چيزي را كه انسان به عنوان صدقه و هديه به محضر الهي تقديم مي كند، بايد از محبوب ترين چيزهايي باشد كه نزد اوست، و ثانيا گفتيم صدقه منفعتش به خود انسان برمي گردد، وقتي قرار است كه صدقه به عنوان ذخيرة انسان در پيشگاه خداوند سبحان باشد، چيزي را كه انسان براي روز احتياج و نيازمندى خود ذخيره مي كند، يقينا نبايد از چيزهاي نامطلوب و غيرمرغوب باشد.

از اين رو انسان بايد براي روز مبادا و روز احتياج، بهترين ها را ذخيره كند و كمال صدقه به اين خواهد بود كه بهترين و محبوب ترين چيزهاي خود را در راه خدا ببخشد.

 

روش پذيرفتن صدقه

براى گيرندة صدقه در رويات آدابي ذكر شده است كه به بعضي از آنها اشاره مي كنيم.

1ـ بايد عزت نفس خود را حفظ كند، و دست نياز پيش اين و آن دراز نكند. حضرت امام صادق uمي فرمايند:

«شِيعَتُنا مَن لا يَسأَلُ النّاسَ وَ لَو مَاتَ جُوعاً.»

 شيعيان ما كساني هستند كه اگر از گرسنگي بميرند، دست حاجت پيش ‍ ديگران دراز نمي كنند.

«وسايل الشيعه، ج9، ص443، ح12448.»

2ـ اگر كسي از آنها دستگيري كرد، وظيفة دارند كه از منعم شكرگزاري كنند.

حضرت امام رضاu فرموده اند:

«مَن لَم يَشكُرِ المُنعِمَ مِنَ المَخلُوقِينَ لَم يَشكُرِ اللهَ U.»

كسى كه شاكر مردم نباشد، شكر خداوند سبحان را به جاى نياورده است.

«وسايل الشيعه، ج16، ص313، ح21638.»

لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه 1388/01/17ساعت 13:0 توسط رضا دهقاني |

غدير

واقعه غدير حادثه اى تاريخى نيست كه در كنار ديگر وقايع بدان نگريسته شود. غدير تنها نام يك سرزمين نيست. يك تفكر است، نشانه و رمزى است كه از تداوم خط نبوّت حكايت مى كند. غدير نقطه تلاقى كاروان رسالت با طلايه داران امامت است.
آرى غدير يك سرزمين نيست، چشمه اى است كه تا پايان هستى مى جوشد، كوثرى است كه فنا برنمى دارد، افقى است بى كرانه و خورشيدى است عالمتاب.


ادامه مطلب
لينك ثابت نوشته شده در جمعه 1387/09/01ساعت 20:33 توسط رضا دهقاني |

نام فارسي کتاب: سيري در علوم حديث

نويسنده: دهقاني رضا

نوبت چاپ: اول

سال چاپ : 1383

چاپخانه: نگين

قطع: وزیری

تيراژ: 2500

قيمت: 17500

زبان کتاب: فارسی

 

============================

نام فارسي کتاب:پرتگاه جوان؟! (انانیسم)

فصل چاپ: بهار

نوبت چاپ: اول

سال چاپ : 1386

چاپخانه: جعفري

قطع: رقعی

تيراژ: 3000

قيمت:5000

تعداد صفحات: 40

زبان کتاب: فارسی

انانيسم

============================

 مشخصات کتاب

تعداد صفحه: 96

نشر: نسیم حیات (23 اسفند، 1385)

شابک: 964-492-290-5

قطع کتاب: پالتویی

وزن: 350 گرم

 
وصیت پیامبر اعظم (ص) به ابوذر غفاری

============================

نام فارسي کتاب: ترجمه رساله حقوق امام سجاد (عليه السلام)

نويسنده: دهقاني رضا

نوبت چاپ: اول

سال چاپ : 1383

چاپخانه: جعفري

قطع: جیبی

زبان کتاب: فارسی

 

لينك ثابت نوشته شده در جمعه 1387/07/26ساعت 12:30 توسط رضا دهقاني |

نام فارسي کتاب:

آينه فضيلت در شرح خطبه متقين

نويسنده:

دهقاني رضا

نوبت چاپ:

اول

سال چاپ :

1384

چاپخانه:

توحيد

قطع:

وزیری

تيراژ:

2000

قيمت:

30000

زبان کتاب:

فارسی

 

=============================================
 

نام فارسي کتاب:

آينه فضيلت (درسهايي از نهج البلاغه شرح خطبه متقين) (ج2)

نويسنده:

دهقاني رضا

نوبت چاپ:

اول

سال چاپ :

1386

چاپخانه:

جعفري

قطع:

وزيری

تيراژ:

3000

تعداد صفحات:

432

زبان کتاب:

فارسی

خلاصه کتاب

«نهج البلاغه مجموعه اي از خطبه ها، نامه ها و حکمت هاي امير مؤمنان عليه السلام است که توسط سيد رضي(ره) گردآوري شده است. از جمله خطبه هاي قابل تأمل و بسيار مفيد آن «خطبه متقين» است که به علت اهميت مطالب آن شروحي بر آن نوشته شده است.
«آينه فضيلت» در دو جلد به فضيلت هاي بيان شده در اين خطبه اشاره کرده است.
در جلد دوم از فضيلت چهل و يکم يعني (غنا) شروع به بحث کرده است و مجموعاً پنجاه و چهار فضيلت را برشمرده است که عناوين برخي از آنها عبارتنداز: غنا، عبوديت، فقر، هدايت، طمع، عمل صالح، شکر، ذکر، غفلت، فضل الهي، عشق باقي، زهد، جهاد با نفس، خشوع، ساده زيستي، شهوت و...

 
 
لينك ثابت نوشته شده در جمعه 1387/07/26ساعت 12:4 توسط رضا دهقاني |

تصاوير مربوط به موسسه منير

كليك كنيد

لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه 1387/06/20ساعت 22:39 توسط رضا دهقاني |