به نظر مى رسد، امام عليه السلام از ميان همه اعمال متعدد عمره و حج ، قربانى را برگزيده و براى آن حقوقى ذكر فرموده اند كه الهام گرفته از وحى و قرآن شريف است ؛ زيرا قرآن هم در چند آيه روى مساله قربانى تاكيد فرموده و توصيه ها و اسرارى نيز درباره آن بيان شده است.
نكته مهم اين است كه ما بدانيم قربانى از امورى است كه در عصر جاهليت متداول و متعارف بوده و ثروتمندان و صاحبان قدرت براى اينكه تمكن ثروت و قدرت مالى خود را به رخ ديگران بكشند، در انتخاب قربانى و ذبح انواع حيوانات با يكديگر مسابقه مى گذاشتند و در حقيقت اين كار وسيله تفاخر و خودنمايى در ميان آنها بوده است.
بنابراين همانگونه كه در بحث حقوق اصل عبادى حج بيان كرديم (و از خطبه قاصعه اميرالمومنين عليه السلام نيز به خوبى استفاده مى شود) فريضه حج از زمان آدم ابوالبشر uيك واجب الهى بوده و در همه اديان الهى به نوعى مورد توصيه بوده است و همان گونه كه به تدريج از زمان ابراهيم عليه السلام به بعد بيت الله الحرام به بت و شرك آلوده شد و همه عبادات در آن هم به شرك و ريا و خودپرستى مبتلا شد، ساير فرايض و واجبات مرتبط با آن ، از جمله قربانى هم به نوعى، گرفتار آلودگى و انحراف شد. در سوره مباركه ، حج فرمان حج را كه خداوند متعال به ابراهيم عليه السلام صادر فرمود، يادآور شد كه:
وَاذِّن فى النّاس بالحجِّ ياءتوكَ رجالا و على كلِّ ضَامِر ياءتِين مِن كلِّ فجّ عَميق
به مردم اعلام كن پياده يا سواره براى اعمال حج از راههاى دور و نزديك بيايند.
به فوايد حج اشاره مى كند و مى فرمايد:
لَيَشَهدوا مَنَافع لهم و يَذكروا اسمَاللّه فى ايَّام مَعلومَات على ما رَزَقَهُم من بَهيمَة الاَنعَام فكُلوا مِنها و اَطعَموا البَائِسِ الفَقير
تا بتوانند با اين عمل ، منافعى را كه خداوند در آن نهاده است ، به دست بياورند. از گوشت قربانى بعد از آن كه نام خدا را به زبان آوردند و با ياد او ذبح كردند، مى توانند هم خود بخورند و هم به افراد فقير و نيازمند هديه كنند.
بعد از همه نكاتى كه در اين چند آيه بيان ميفرمايد، نكته قابل توجه و شاهد بحث ما اين است كه مى فرمايد:
و لكلِّ امَّة جَعَلنَا منسكا لِيَذكروا اسمَ اللّه على ما رزقهم من بهيمة الانعم فَاِلَهُكُم اِلَه وَاحد فَلَهُ اَسلَمُوا و بَشِّرِ المُخبِتِينَ.
همه امم گذشته مناسك و قربانگاه خاص خود را داشته اند، تا با ذكر نام خدا بر چهارپايان و قربانى هايى كه انجام مى دهند تسليم و تواضع خود را در پيشگاه پروردگار متعال اثبات كنند.
از اين آيه روشن مى شود كه نه تنها اصل عمل حج ، سابقه دار است ، بلكه به نص آيات كريمه قرآن قربانى هم از زمان هاى دور امرى متعارف و متداول بوده است . در چند آيه بعد مى فرمايد:
لن ينال اللّه لحومها و لا دمآؤ ها و لكن يناله التقوى منكم.
گوشت و خون قربانى به خدا نمى رسد؛ بلكه نشانه تقوا، پاكيزگى و تسليم شما در پيشگاه الهي است كه علت غايى و هدف نهايى از همه واجبات الهى است.
تشريع و جعل نماز، روزه ، زكات ، حج و ساير عبادات نيز براى اين هدف غايي و نهايي است. فرمايش امام uدر بيان حقوق قربانى ناظر به همين نكات است كه مبادا خود را گرفتار همان خلق وخوى عصر جاهليت كنيد؛ چرا كه در اين مساله راه اغواى شيطان براى انحراف در نيت و خودنمايى و تظاهر باز است . براى رسيدن به اين هدف خود را مبتلا به رياكارى و تظاهر نكنيد و خود را به تكلف و زحمت نيندازيد؛ يعني نه تنها در اين اعمال آن نتيجه معنوي تقوا براي شما حاصل نخواهد شد، بلكه همان گونه كه در مباحث گذشته نيز ذكر كرديم هديه به خدا، يك عمل عبادى است و نيت در همه اعمال عبادى از جمله هدى و قربانى ، بايد خالص باشد و اگر خودنمايى و تظاهر در آن راه پيدا كند، موجب حبط و نابودى آن مى شود؛ چون همان گونه كه مكرر يادآور شديم رياكارى و تظاهر در تضاد ماهوى با عبادت است.
عبادت ، يعنى عمل خالص فقط براى خدا. وقتى عملى ، براى خودنمايى و اظهار قدرت و اثبات رياست انجام شد، يقينا در تضاد ماهوى با فلسفه عبادت خواهد بود. متاسفانه از قديم چنين بوده است كه هركس پول بيشتر دارد بايد صاحب قدرت سياسى و اجتماعى هم باشد و هرگز شايستگى ها تعيين كننده نبوده اند. امام عليه السلام سفارش مى كنند كه مبادا خود را به اين خصيصه زشت مبتلا كنيد. خداوند همواره خريدار لياقت ها، شايستگى ها، اعمال خالص و نيت هاى پاكيزه است . بنابراين ، امام عليه السلام در مساله قربانى روى اين نكته تاكيد مى فرمايند كه اين عمل شما، خالصانه براى خداوند متعال انجام شود و براى اين كه رحمت الهى را تحصيل كنيد و كار شما مورد قبول درگاه خدا قرار گيرد، شاهدانى غير از خدا را در نظر نگيريد.
در بيان امام سجاد عليه السلام به مذمت صريح از چند صفت زشت اخلاقى برمى خوريم ، يكى تكلف است ؛ دوم مصانعه ؛ سوم ولخرجى و يا پرخرجى ؛ چهارم تدهقن ، رياست طلبى و خان منشى ؛ پنجم دشوار پنداشتن فرامين الهى و عدم تطابق آن با فطرت بشر.
اولين نكته اى كه در فرمايش امام عليه السلام قابل توجه است ، اين است كه مى فرمايند:
فاذا كنت كذلك لم تكن متكلفا وقتى تو نيتت را براى انجام اين فريضه ارزشمند - قربانى در حج - خالص كردي، متكلف نخواهى بود. خداوند در سوره مباركه ص به رسول الله rمي فرمايد:
قل ما اساءلكم عليه من اجر و ما انا من المتكلفين ان هو الا ذكر للعالمين و لتعلمنّ نباءه بعد حين.
اي پيامبر! بگو: من براى دعوت نبوت هيچ پاداشى از شما نمى طلب ، و من از متكلفين نيستم. (سخنانم روشن و همراه با دليل است). اين قرآن تذكرى براى همه جهانيان است؛ و خبر آن را بعد از مدتى مى شنويد.
به مردم بگو من از شما مزد رسالت و هدايت نمى خواهم ؛ چون ممكن بود اين مزدطلبى و پاداش خواهى ، فرار مردم و گريز آنها را از گرد رسول اللّه rدر پى داشته باشد. نكته ظريفى كه در كلمه متكلف نهفته است اين است كه دستورها و ارشادهاى من همراه با زورگويى و تكلف نيست و هرگز موجب زحمت و مشقت شما نخواهد شد؛ چرا كه:
لا يكلّف اللّه نفسا الا وسعها.
خداوند هيچ كس را، جز به اندازه توانايى اش ، تكليف نمي كند.
اى پيامبر! مردم بايد بدانند كه دستورات تو با فطرت و طبيعت آنها سازگار است و اين نكته ، دقيقا در انتهاى كلام امام سجاد uمورد عنايت واقع شده است .
حضرت uمي فرمايند:
التّذلّل اءَولى بك من التّدهقُن لاءَن الكلفة و المئونة فى المتدهقنين فاما التذلل و التمسكن فلا كلفة فيهما و لا مئونة عليهما لانهما الخِلقة و هما موجودان فى الطبيعة.
خدا از بندگانش تكليف دشوار نخواسته و آنچه او مى خواهد سهل و آسانى است، بدان كه براى تو هم فروتنى و خضوع شايسته تر از خودنمايى و اظهار قدرت است؛ چه خودنمايى و ولخرجى، كار طالبان قدرت و قدرتمندان است، اما فروتنى و خضوع از خودنمايى و پرخرجى به دور است؛ زيرا با قانون آفرينش موافق است و در فطرت و طبيعت آدمى نهاده شده است
غرض اين است كه دستورات وحى و آنچه را كه پيامبران به عنوان وظايف و فرايض انسانى ذكر مى فرمايند، همه با فطرت و طبيعت بشر سازگار است . امام عليه السلام در كلام خود مى فرمايند كه تكبر، تفرعن و زورگويى خلاف فرمان است . به همين دليل است كه قرآن درباره فرعون مي گويد: او كسى است كه در بين بندگانم مظهر كبر و غرور است و اصلا اين كلمه تفرعن از نام او گرفته شده كه در حقيقت نمادى است براى كسانى كه نخوت و كبر در ذات آنها ريشه دوانيده است . وقتى فرعون براى دستگيرى بنى اسرائيل آنها را تعقيب كرد و كنار آب رسيد، ديد كه آنها از آب گذشتند؛ قرآن داستان فرعون را اين چنين نقل مى كند:
و جاوَزنا بِبَنى اسرائيل البحر فاءَتبعهم فرعون و جنوده بغيا و عَدوا حتى اذا ادركه الغرق.
وقتى بنى اسرائيل را از آب عبور داديم، فرعون و سپاه او هم از روى سركشى و طغيان، دنبال ايشان حركت كردند، كه گرفتار موج آب شده، غرق شدند.
بعد قرآن از زبان فرعون نقل مى كند كه:
قال ءَامنت اءنَّه لا اله الا الَّذى ءَامنت به بنوا اسرائيل و انا من المسلمين .
هنگام غرق شدن فرعون - گفت: ايمان آوردم كه هيچ خدايى، جز آن كه بنى اسرائيل به او ايمان آورده اند، وجود ندارد؛ و من از مسلمين هست.
بنابراين اظهار خضوع و تذلل در پيشگاه الهى امرى است مطابق فطرت و طبيت انسان. قرآن درباره يكتاپرستى و خداپرستي مي گويد:
فطرت الله التي فطر الناس عليها لا تبديل لخلق الله.
اين فطرتي است كه خداوند انسانها را بر آن آفريده است ؛ دگرگونى در آفرينش الهى نيست.
تبديل آن فطرت تكلف و مشقت است، و در روايتي از امام صادقu نيز آمده است كه:
كل مولود يولد على الفطرة.
همه انسان ها بر اساس فطرت، خداشناس و يكتاپرست آفريده مى شوند.
در ادامه آيه مباركه سوره ص خداوند، رسول اكرم r را مامور كرد كه بگو:
و ما اءَنا مِنَ المُتَكَلِّفين.
و من از متكلفين نيستم. (سخنانم روشن و همراه با دليل است.
بنابراين، دعوت به توحيد و انجام فرامين الهي؛ از جمله نماز، روزه، حج، قرباني، زكات و غيره، همه از دستوراتي است كه مطابق با فطرت است. اما دو مشكل وجود دارد كه مردم براى ايمان آوردن به انبياي الهي، خاصه پيامبر خاتمr با آن دست به گريبانند: يكي اين كه بخواهند پول خرج كنند، ديگر اين كه به زحمت و مشقت بيفتند كه برخلاف فطرت و تمايلات درونى شان مى باشد و در سرشت پاك انسان ها هر دو منتفي است. بعد مى فرمايد:
إن هو الا ذكر للعالمين.
قرآن را براى يادآورى شما فرستاد.
كلمه ذكر در اين جا اشاره به اين دارد كه من قرآن را براى يادآوري شما فرستادم و اين كلمه در قرآن فراوان آمده است: ذكر و قرآن مبين. اين كتاب آسماني، فقط ذكر و قرآن مبين است انَّما انت مذكر تو فقط تذكردهنده اي، در نهج البلاغه نيز حضرت امير المؤمنين uمي فرمايند:
و يثيروا لهم دفائن العقول.
يعنى آنچه را كه انبيا مي گويند در نهاد، فطرت و طبيعت بنى آدم نهفته و مستتر است. پس چيزى كه با فطرت و سرشت و طبيعت موافق است، تكلف و زحمت در آن راه ندارد. مهم تر اين كه اصلا هر چه باعث زحمت و مشكل سازى براى مومنان و مسلمانان باشد، منتفى است . امام صادق uمي فرمايند:
نحن معاشر الانبياء و الاولياء بُراء مِنَ التَّكَلُّف.
ما پيامبران و اولياى الهى از تكلف دور و بيگانه ايم.
رسول اكرمrدر تعبير ديگرى مي فرمايند:
اءنا و اءتقياء اُمّتى بُراء من التّكلف.
من و خوبان امت از تكلف گريزانيم.
مرحوم محدث قمى در كتاب سفينه البحار اين روايت را از امام صادق uنقل مى كند كه حضرت فرمودند:
المتكلف ظاهره رياء، و باطنه نفاق ، فهما جناحان يطير بهما التكلف و ليس فى الجمله من اخلاق الصالحين و لا من شعار المتقين.
فرد متكلف ظاهرش رياكار و درونش سرشار از نفاق است و با آنچه كه در ظاهر نشان مى دهد متفاوت است. و اين دو - ريا و نفاق - دو بالى است كه انسان متكلف به وسيله آن پرواز مى كند و انسان هاى شايسته و صالح از اين خلق وخو به دور هستند.
روشن است كسى كه داعيه اصلاح امت و جماعتى را دارد، بايد از خصيصه زورگويى و ايجاد زحمت براى خود و ديگران به دور باشد؛ يعنى براى نيل به مقصد، از به زحمت انداختن خود و ديگران پروا و پرهيز داشته باشد؛ وگرنه رسيدن به هدف ممكن نخواهد بود و اين سنت بوده كه هميشه رياست طلبان و كسانى كه به دنبال مقام و موقعيت بوده اند براى وصول به مقصد، بى نهايت خود را به زحمت مى انداخته اند.
به نقل از مرحوم كلينى وارد شده است كه حضرت صادق uفرموده اند:
ملعون مَن تَرَاءَّس ملعون مَن همّ بها ملعون مَن حدّث بها نفسه.
ملعون است كسى كه هواى رياست در سر دارد و ملعون است كسى كه براى رسيدن به آن جديت و تلاش مي كند، ملعون كسى است كه حتى در ذهن و فكر خود، انديشه وصول به آن مقامات را مى پروراند.
قرآن به صراحت مي فرمايد:
تلك الدّار الاخرة نجعلها للذين لا يريدون علوّا فى الارض و لا فسادا والعاقبة للمتّقين.
خانه آخرت و وصول به نعمت هاى الهي، از آنِ كسانى است كه حتي اراده برتري جويي و رياست طلبي و فساد در مردم را ندارند و عاقبت، سعادت نهايى از آن انسان هاى متقى است.
نه تنها اين آيه مى فرمايد كسانى از نعمت هاى اخروى بهره مندند كه فساد نمى كنند و برترى طلب نيستند، بلكه آيه به روشنى دلالت بر اين كه اراده برترى جويى و رياست خواهي، با تقوا منافات جدى دارد؛ و به تعبير امام صادق uانسان متقى، كسى است كه شعارش تكلف نيست.
اما نحوه هَدى و قربانى در آن دوران: عده اى كه براى حفظ قدرتى كه داشتند يا براى تحصيل قدرت و موقعيت، حج را مغتنم شمرده به مكه مى آمدند؛ و با قرباني، خود را به تكلف و زحمت مى انداختند. امامuمي فرمايند: روشن است كه اين عمل عبادى نخواهد بود. در سخن ديگرى از امام صادقuروايت شده است كه فرمودند:
المتكلف لا يَستَجلِبُ فى عاقبة اءمره الا الهوان و فى الوقت الا التَّعب و العناءَ و الشّقاءَ.
انسان متكلف در پايان كارش جز سستى و بى نتيجگى حاصلى درو نخواهد كرد و در حال حاضر هم جز مشقت، سختى و سنگدلى چيز ديگرى به دست نخواهد آورد.
بنابراين، تكلف و به زحمت انداختن خود و ديگران، نه تنها در امور عبادي، حتي در روابط اجتماعى هم از امور مذموم است و از تلبس و تخلق به اين سوءخلق به شدت نهى شده است. آنچه مطلوب است بى آلايشى و يك رويى در ارتباطات فردى و اجتماعي است.
حضرت اميرالمومنين uمي فرمايند:
شرّ الاصدقاء مَن تكلف لك و من احوجك الى مداراة و اءلجاك الى اعتذار.
دترين دوستان تو كسانى اند كه در برخورد با تو به تكلف بيفتند و تو را نيز وادار كنند تا در معاشرت با آنها خود را به زحمت بيندازى و با آنها مدارا كنى و بعد هم در كمترين سوءبرخورد متوقع باشند كه شما از ايشان عذرخواهى كنيد.
دوستى كه انسان را اينگونه به زحمت بيندازد، غرض دوستي و رفاقت را نقض كرده است. انسان ها براي اين كه آرامش و آسايش روانى و روحى براى خود فراهم كنند، مجبورند به يك سلسله رفاقت ها و ارتباطات شخصى و اجتماعى تن دهند. وقتى كسى در دوستى اينگونه برخورد كند اين دوستي، آسايش روحي و رواني را فراهم نخواهد آورد. امام صادق uمى فرمايند
اَثقَلُ اخوانى علىَّ مَن يتكلف لى و اتحفَّظ منه و اخفُّهم على قلبى من اكون معهم كَما اَكون وحدى.
سنگين ترين دوستان كه بار سنگين ارتباط خود را بر دوش ما تحميل مى كند، كسى است كه وقتى با ما برخورد مي كند خود را به زحمت مي اندازد و من مجبورم در برخورد با او تحفظ كنم. خيلي حرف ها را نزنم؛ خيلي از روشهاى عادى و طبيعى خود را در برقرارى روابط و رفتار اجتماعى تغيير بدهم. اما سبك ترين آنها كسى است كه وقتى با او برخورد مى كنم مثل اين است كه خودم تنها هستم.
در فرمايش ائمه اطهار عليهم السلام درباره روابط اجتماعى هم اين نكته مورد توجه بوده است و ما از همين نكته، به بحث قابل توجه عسر و يسر وارد مى شويم كه امامuفرمودند:
واعلَم اءنّ اللّه يراد باليُسر و لا يراد بالعُسر، كما اَرادَ بخلقه التّيسير و لم يرد بهم التَّعسير.
بدان كه اگر مى خواهى خدا را پيدا كني؛ راه وصول و تقرب به او آسان است و نياز به مشقت ندارد؛ چرا كه خدا از بندگانش سختى و صعوبت ، نخواسته است
در سوره مبارك بقره كه حكم وجوب روزه را براى كسانى كه در وطن هستند، ذكر مى فرمايد چنين تعبير مى كند:
فمن شهد منك الشّهر فليَصُمه و من كان مريضا اءو على سفر فعدّة من ايام اُخر يريد اللّه بكم اليسر و لا يريد بكم العسر.
كساني كه در وطن خود هستند، بايد روزه بگيرند؛ اما اگر كسي مريض بود يا در سفر بود و روزه گرفتن براى او مشقت داشت، روزهاي ديگر روزه بگيرد، خداوند راحتي شما را مي خواهد؛ نه زحمت شما را.
لا يكلف اللّه نفسا الا وسعها.
خداوند، هيچ كس را جز به اندازه توانايى اش تكليف نمى كند.
چرا كه وقتى كسى به سفر مى رود، چون طبيعت سفر مشكل ساز است ، اين تكليف از او برداشته شده است . سرّ اين كه ما اين حكم را برداشتيم ، اين است كه اساس دين ، فرمان پذيرى بر مبناى فطرت است و در امور فطرى ، تكلف وجود ندارد و هر كجا كه حكم الهى با سهولت و آسانى ، اندك مغايرتى دارد، حكم برداشته شده است ؛ به خصوص درباره قربانى . در سوره بقره مى فرمايد:
فمن تمتّع بالعمرة الى الحج فما استيسر من الهدى فمن لم يجد فصيام ثلاثة ايام فى الحج و سبعة اذا رجعتم تلك عشرة كاملة .
وقتى در حج تمتع هستيد، آن مقدار از قربانى كه براى شما ميسور است - شتر يا گوسفند - قربانى كنيد و اگر هيچ كدام ، مقدور نبود، روزه بگيريد؛ سه روز در سفر حج و هفت روز بعد از بازگشت به وطن.
پس در هيچ عمل عبادى تكلف و زورگويى و مشقت ، تشريع نشده است ؛ زيرا نه اصل عبادت با تكلف تناسب دارد و نه امور ديگرى كه در عبادت واجب شده است . امام صادق عليه السلام مى فرمايند:
لا تكرهوا الى انفسكم العبادة.
خودتان را در باب عبادات به كراهت و زحمت نيندازيد.
نشاط در عبادت
عبادت بايد با نشاط و اشتياق انجام گيرد. اسلام ، دين رفق ، مدارا و سهولت است ؛ گرچه گاهى از اين معنا سوءاستفاده هايى هم شده است ، ولى بايد گفت : اين سهولت و مدارا به معناى اغماض از واجبات نيست ؛ زيرا عكس آن بى اعتنايى به فرامين الهى است كه خود نوعى تكلف و خلاف سهله و سمحه است . سهله و سمحه و به تعبير ديگر يسر و سهولت در متن فرمانهاى دين نهفته است و عمل برخلاف فرمان هاى دين ، خلاف سهله و سمحه است . صاحب وسايل الشيعه داستان مفصلى را به نقل از امام صادق عليه السلام آورده است كه به خلاصه آن اشاره مى كنيم :
مسلمانى ، همسايه اى مسيحى داشت . در پى نصيحت هاى مكرر مسلمان ، مسيحى تصميم گرفت مسلمان شود. اول صبح مرد مسلمان مسيحى را به مسجد برد. بعد از نماز و تعقيبات ، همين كه مسيحى مسلمان خواست برگردد، گفت : صبر كن ! تا طلوع آفتاب ، اذكار مستحبى داريم . تازه مسلمان نشست . مقدارى كه گذشت ، مسلمان گفت : امروز، نيت روزه كن تا در مسجد بمانيم و نماز ظهر را نيز بخوانيم . نماز ظهر را هم به جماعت خواندند. مسيحى بى چاره كه تازه مسلمان شده بود، خواست برگردد. همسايه مسلمان گفت : بمان ، نماز عصر را هم بخوانيم ، بعد برويم . نماز عصر را هم كه خواندند، گفت : تا مغرب چيزى نمانده ، بمان تا نماز مغرب را هم بخوانيم و بعد برويم . مقدارى كه گذشت ، گفت : صبر كن نماز عشا را هم بخوانيم . نماز عشا را هم خواندند و برگشتند. فردا صبح كه مسلمان به سراغ او رفت كه وى را دوباره به مسجد ببرد، مسيحى گفت : اين دين شما، آدم بى كار مى خواهد. برو كس ديگرى را پيدا كن .
اطلب لهذا الدّين مَن هو افرغُ منّى و انا انسان مسكين و علىَّ عيال فقال ابوعبداللّه عليه السلام : ادخَلَه فى شى ء اخرجه منه (1021).
((براى مسلمان كسى را كه از من فارغ البال تر باشد پيدا كن . من آدم گرفتار و فقيرى هستم و زن و بچه دارم . و امام عليه السلام فرمودند: وى اين فرد را مسلمان كرد بعد با دست خود او را از دين بيرون كرد)).
يسر، آسانى و يا به تعبيرى سهله و سمحه مربوط به اين جهات از دين است ؛ نه آنچه كه برخى تصور كرده اند. از امام باقر uنقل شده است كه فرمودند:
ان هذا الدين متين فاوغلوا فيه برفق و لا تُكَرِّهوا عبادة اللّه الى عباداللّه (1022).
((اساس دين بر متانت استوار است و چون دين ، دين استوار و متينى است ، با رفق و مدارا در دين وارد شويد. رفتار شما همراه با رفق و مدارا باشد. بندگان خدا را به عبادت مجبور نكنيد؛ چون عبادت يك امر فطرى و طبيعى است و با اجبار و اكراه سازگار نيست )).
انَّ اللّه Uرفيق يحبُّ الرِّفق و يعطى على الرفق و ما لا يعطى على العنف (1023).
((خدا رفيق است يعنى خداوند اهل مدارا با بندگان است و رفق را دوست دارد و براى رفق و مدارا، عطايا و اجرى قرار داده است كه با زور و جبر، حاصل نمى شود)).
عبدالعزيز قراطيسى از روات مى گويد: امام صادق uبه من فرمودند:
يا عبدالعزيز! ان الايمان عشر درجات بمنزلة السُّلم يُصعد منه مرقاة بعد مرقاة : فلا يقولنّ صاحب الاثنين لصاحب الواحد لست على شى ء حتى ينتهى الى العاشر فلا تّسقط مَن هو دونك فيسقطك مَن هو فوقك و اذا راءيت من هو اءسفل منك بدرجة فارفعه اليك برفق و لا تحملنَّ عليه ما لا يطيق فتكسره فان مَن كسر مومنا فعَليه جبره (1024).
((اى عبدالعزيز! ايمان ، مانند يك نردبان ده پله است ، كه از هر پله اى به تدريج بايد بالا رفت . اينگونه نباشد كه اگر كسى چند پله بالاتر از ديگرى قرار گرفته است ، به آن كسى كه در پله پايين تر است ، بگويد تو بهره اى از ايمان ندارى . نبايد باعث سقوط كسى شوى كه در ايمان پايين تر از توست ؛ چه بسا ممكن است بالاتر از تو، باعث سقوط تو شود. اگر كسى از نظر ايمان يك يا چند درجه از تو پاييتر است ، بايد با رفق و مدارا، دست او را بگيرى و او را صعود دهى ؛ نه اين كه باعث سقوط بيشتر او بشوى . اگر كسى باعث شكسته شدن مومنى شود، بايد آن را جبران كند)).
شايد مراد از شكستن مومن ، شكستن يا خلل در مبانى اعتقادى اوست . با رفق و مدارا در امور، موفقيت هاى چشم گيرى براى انسان حاصل مى شود.
امام صادق uمى فرمايند:
مَن كان رفيقا فى امره نال ما يريد من الناس (1025).
((اگر كسى با رفق و مدارا رفتار كند، به آنچه كه از مردم مى خواهد و از آنان انتظار دارد، مى رسد)).
مفهومش اين است كه اگر رفق و مدارا نباشد، رسيدن به مطلوب ميسر نخواهد بود. اگر بخواهد با زورگويى ، تكلف و اجبار به مطلوبش نايل شود، به يقيق شكست مى خورد. چه بسا تندگويى و زورگويى در ارشاد و هدايت ديگران نتيجه معكوس مى دهد. هشام بن احمد نقل مى كند كه :
جرى بينى و بين رجل من القوم كلام فقال لى : ارفُق بهم فان كفر احدهم فى غصبه و لا خير فيمن كان كفره فى غضبه (1026).
((ميان من و شخصى گفتگويى واقع شد. حضرت به من فرمودند: اى هشام ! با آنها مدارا كن كه برخى از آنها هنگام غضب ايمان خود را از دست مى دهند و كافر مى شوند؛ و آنكه در هنگام غضب كافر شود، خيرى در او نيست )).
كسى ممكن است در حال غضب و عصبانيت سخنى بگويد كه به كفر و شرك بيانجامد. نقطه مقابل آن سماحت است كه مى فرمايند: السماح وجه من الرَّباح (1027) كسى كه با سماحت ، گشادگى و حسن خلق با مسائل مواجه شود، نتيجه مى گيرد.
اكنون اگر برخى سخت گيرى ها را مشاهده كنيم ، ريشه آن ، عدم رفق و مدارا است . علاوه بر اين كه منشا اخلاقى نيز دارد؛ چرا كه شخص نتوانسته است خلق وخوى خود را با موازين معارف اخلاقى دين ، تطبيق دهد. سخت گيرى و عصبانيت ، ريشه در جهل ، نادانى و بى اطلاعى از موازين شرع دارد؛ يعنى صرف نظر از اين كه از موازين اخلاقى دور است ، با موازين شرع نيز منطبق نيست . سرّ اين كه مى گويند: متولى اداره امور مردم بايد اعلم باشد، اين است كه گاه در اثر نادانى و كم اطلاعى ، دست به كارهايى مى زند كه جايگاه مدير جامعه را لكه دار مى كند و منزلت مديريت را از بين مى برد و اگر خداى ناكرده دانسته چنين كند، نشانه عدم صلاحيت اوست ؛ چون اگر بداند و خلاف كند، خلاف عدالت رفتار كرده است و شرط اصلى مدير و حاكم عدالت را از دست داده است . و ممكن نيست كه مصلح ، غيرصالح باشد؛ چون اصطلاحا معطى شى ء، نمى تواند فاقد شى ء باشد. بنابراين ، از مساله سماحت و سهولت ، به اين نتيجه مى رسيم كه كسى كه عالما و عامدا حريم ها را در محرمات الهى بشكند و در ملاءعام و با مفاخره به هتك حرمت قوانين الهى بپردازد، باب سماحت و سهولت را بسته است كه بدون شك ، حاكم اسلامى بايد از باب نهى از منكر به مقابله با جرم و تعطيل آن همت گمارد. ولى اگر جرمى در خفا و پنهان صورت گرفت و تظاهرى در كار نبود و موجب اشاعه جرم و گناه نشد، سماحت و سهولت ، مشكلى ايجاد نخواهد كرد.
ظاهرسازى و رياكارى
يكى ديگر از اوصافى كه مورد مذمت امام uقرار گرفته است اين است كه مى فرمايند:
فاذا كنت كذلك لم تكن متكلفا و لا متصنَّعا(1028).
((اگر با اخلاص عمل كردى نه در مشقتى و نه ظاهرسازى )).
از عبارت امام عليه السلام مى توان دريافت كه ظاهرسازى هم نوعى تحمل مشقت است ، بنابراين حضرت اميرالمومنين عليه السلام در خطبه اى كه در صفين قرائت فرمودند به مردم مى فرمايند:
فلا تكلِّمونى بما تكلم به الجبابرة ... و لا تخالطونى بالمصانعة (1029).
((آن گونه كه با اهل ستم سخن مى گويند، با من سخن نگوييد و با ظاهرسازى با من معاشرت نكنيد)).
مگر انسان در مقابل فرد جبار و ستمگرى كه قرار بگيرد، چگونه سخن مى گويد؟ معمولا اينگونه است كه همه حقايق را نمى گويد؛ چرا كه از بيان حقيقت مى ترسد. به گونه اى سخن مى گويد كه او را راضى كند بر همين اساس در تعبير بعد امام عليه السلام مى فرمايند كه رفت و آمد و روابط شما با من كه امام و خليفه شما هستم ، بر اساس ظاهرسازى نباشد. دل را پاكيزه بداريد و از رياكارى دست برداريد. در كلمات قصار آن حضرت هم اين تعبير به كار رفته است :
لا يُقيمُ اَمرَ اللّه سبحانه الا من لا يصَانِع و لا يضَارِع و لا يتَّبع المَطَامِع (1030).
((كسى كه مى خواهد امر خدا را اقامه كند، نبايد مصانع ، شبيه بطالين و تابع هوى و هوس باشد)).
در مذمت جاعلان حديث مى گويند ((متصنع بالاسلام )) يعنى اينان در ظاهر، لايه و پوششى از دين را يدك مى كشند و به عمق آن دست نيافته اند. پس معنا و مفهوم مصانع ، تظاهر و رياكارى است و گاهى مصانع در روابط اجتماعى به گونه اى مى شود كه افراد با ظاهرسازى ، حقه بازى ، و ادعاى رفاقت ، به ديگران نزديك مى شوند. امام محمد باقر uدر اين باره مى فرمايند:
انَّ اءَقرَب ما يكون العَبد الى الكُفرِ اءَن يُواخِىَ الرَّجُل على الدِّين فيُحصى عليه عَثَرَاتِهِ و زَلا تِهِ لِيُعَنِّفه بها يوما ما(1031).
((بدترين چيزى كه انسان را به مرز كفر نزديك مى كند، اين است كه انسان باب دوستى و مراوده با برادر مومنش باز كند، كه گناهان و لغزشهاى او را پيدا كند و روزى از اين لغزشها و گناهان عليه او استفاده كند)).
اين بدترين نوع ارتباطهاى اجتماعى و رفاقت و دوستى است . پس مصانعه در هر شكل و صورتش مذموم و مورد نهى است ؛ به ويژه در عبادت . مصانعه در عبادت ، موجب حبط عمل مى شود؛ چرا كه همان طور كه در مباحث مختلف توضيح داديم با اصل عبادت تنافر و تنافى ماهوى دارد.
شيوه مصرف نمودن
نكته ديگرى كه مورد عنايت حضرت قرار گرفته ، پرخورى و ولخرجى است كه از جمله اوصاف مذموم است . گاهى ، افراد براى خودنمايى و كسب شهرت و قدرت ، و فقط براى اين نيات پليد و شوم ، مال خود را خرج مى كند كه اين همان مصداق فرمايش امام سجاد عليه السلام است كه فرمودند:
لان الكُلفَة و الموونة فى المتدهقنين .
اينگونه خرج كردن اضافى و خود را به زحمت انداختن ، از نشانه كسانى است كه به دنبال رياست و قدرت هستند. اين امور علاوه بر اين كه با خلوص در عبادت تنافى دارد، گاهى موجب خروج از دين و مسلمانى مى شود.
در زمان پيامبر اكرم rفردى از دنيا رفته بود، بعد از اين كه مراسم غسل ، كفن و دفن انجام شد، خدمت حضرت عرض كردند: مرد بسيار خوبى بود، همه اموالش را وقف كارهاى خير كرد، حضرت فرمودند: مگر فرزندى نداشت ؟ جواب دادند: كفالت فرزندانش را ما دوستانش به عهده گرفتيم . حضرت فرمودند: اگر قبل از دفن گفته بوديد كه چنين كارى كرده است ، اجازه نمى دادم او را در قبرستان مسلمانان دفن كنيد(1032).
معنى اين فرمايش پيامبر اكرم rاين است كه صرف مال براى اين كه انسان فقط در انظار و افواه ديگران به عنوان يك چهره باقى بماند و از او به عنوان يك انسان خيّر ياد بشود، ارزش عمل خوب را نابود و تباه مى كند و او نه تنها در دنيا دنبال رياست طلبى بوده ، حتى بعد از مرگ نيز نيتش همان بوده است .
بنابراين در روايتى نقل شده است البته ماءخذ روايت اهل سنت است كه شخصى خدمت پيامبر r عرض كرد:
انّ عندى دينارا، قال : انفقه على نفسك ، قال : ان عندى آخر، قال : انفقه على زوجتك ، قال : ان عندى آخر، قال : انفقه على وُلدك ، قال : ان عندى آخر، قال : انفقه على خادمك ، قال : ان عندى آخر، قال : انت اءبصر به (1033).
((من يك دينار دارم . پيامبر rفرمودند: آن يك دينار را خرج خودت كن . گفت : يك دينار ديگر هم دارم . فرمودند: خرج زن و بچه ات كن . گفت : يك دينار ديگر هم دارم . فرمودند: خرج بچه هايت بكن . گفت : يك دينار ديگر هم دارم . حضرت فرمودند: خرج كسانى كن كه از عايله و كسان تو هستند. گفت : باز دينار ديگرى هم دارم . حضرت فرمودند: حالا وقتش است كه اگر خواستى در خيرات مصرف كنى )).
رسول اكرم rو اولياى دين عليهم السلام شيوه خرج كردن را به ما آموخته اند كه عمل به وظايف دينى و ايمانى بايد خالص براى خداوند سبحان و به قصد انجام وظيفه و مسووليت دينى باشد، نه فريب مردم و بهره مند شدن از منافع دنيوى ، مالى و عنوانى آن ؛ چه در غير اين صورت چنين كسى اگر در موقعيتى قرار بگيرد كه فضايل و فرايض دينى و انسانى را مانع كمال دنيايى و رسيدن به اميال و اهداف دنيايى خود بداند، همه را زير پا خواهد گذاشت ؛ نه فضايل اخلاقى را مراعات خواهد كرد و نه به ديگر وظايف عملى اعتنا خواهد نمود، لذا هر انگيزه اى ، جز قربت و خلوص ممنوع است . در پيشگاه الهى ، عمل با تكلف ، يا آميخته با تصنع ، براى قدرت يابى و رياست طلبى ، بى ارزش است ، اين چنين بوده و هست كه تا تمنيات و آرزوها بر انسان حاكم است ، انسان گرفتار اين مشكل خواهد بود.
سعدى در گلستان ، داستانى شنيدنى را نقل مى كند:
زاهدى ، مهمان پادشاهى بود. چون به طعام خوردن بنشستند، كمتر از آن خورد كه ارادت او بود و چون به نماز برخاستند، بيش از آن كرد كه عادت او. تا ظن صلاحيت در حق او زيادت كنند. بعد مى گويد:
چون به مقام خويش آمد، سفره خواست تا تناولى كند. پسرى صاحب فراست داشت ، گفت : اى پدر! بارى به مجلس سلطان در طعام نخوردى ؟ گفت : در نظر ايشان چيزى نخوردم كه به كار آيد. گفت : نماز را هم قضا كن كه چيزى نكردى كه به كار آيد.
در آن عالم ، فقط خريدار خلوصند چنان كه امام صادق uمى فرمايند:
ايّاك و الرّياء فانّه مَن عمل لِغَير اللّه وَكَلَهُ اللّه الى مَن عمل لَه (1035).
((از ريا دورى كن كه هركس عملى را براى غير خدا انجام دهد، پاداش او با همان غير است - و نزد خدا پاداش ندارد -)).
در مصانعه و رياكارى ، اگر ولخرجى براى رسيدن به اهداف دنيا كرده است ، به دنيا رسيده ، و اگر براى رسيدن به مال و ثروت كرده است ، آنها را اندوخته ، اگر براى حرمت و خوش نامى نزد اين و آن كرده ، به دست آورده و چنانچه براى قدرت ، جاه ، جلال و رياست بوده به آن دست يافته است و ديگر چيزى از خدا طلبكار نيست ؛ و به همين دليل خداوند در باب قربانى و هدى در آياتى كه ان شاءاللّه در ادامه خواهد آمد تاكيد بر خلوص و طهارت در اعتقاد مى فرمايند و انگيزه هاى ديگر، اعم از تدهقن ، زورگويى ، ولخرجى ، تكلف و مصانعه در عمل را موجب حبط و نابودى عمل مى شمرند.
حضرت ابراهيم uاسوه اخلاص و تسليم
در قرآن ، آياتى كه درباره ابراهيم خليل الرحمان uو در باب قربانى ذكر مى فرمايد و همچنين متن داستانى كه در سوره مباركه صافات آمده ، بسيار شيرين و قابل تاءمل است ؛ كه خدا چه چيز را از ابراهيم عليه السلام مى پذيرد. در آغاز اين داستان در همين سوره مى فرمايد:
و انَّ من شيعته لَابراهيم # اذ جاء ربه بقلب سليم (1036).
((و از پيروان او ابراهيم بود كه با قلب سليم - و با دلى پاكيزه از هر شايبه ريا، تصنع و تكلف - به سوى خدا آمد)).
و به همين دليل در آيات بعد مى فرمايد:
فبشَّرناه بغلام حليم (1037).
(( - به خاطر خلوص ابراهيم بود كه - ما او را به فرزندى حليم و داراى صبر در مسائل دين بشارت داديم )).
وقتى اين طفل به مرحله بلوغ رسيد و در مقامى قرار گرفت كه مى توانست براى دين سعى و تلاش كند، ما به ابراهيم فرمان داديم كه او را ذبح كند. قرآن ، داستان را اينگونه نقل مى فرمايد:
يا بُنَىَّ انى ارى فى المنام اَنّى اذبحك فانظر ماذاترى قال يا ابت افعل ما تؤ مر ستجدنى ان شاءاللّه من الصابرين (1038).
((فرزندم ! به من وحى شده است كه تو را قربانى كنم ، توجه كن كه بايد به اين وظيفه عمل شود. فرزند به پدر مى گويد: پدر! آنچه را كه تو فرمان گرفته اى عمل كن ، كه من را در مقابل اين فرمان الهى صبور خواهى يافت )).
اين آيات ، نشان مى دهد وعده الهى به ابراهيم محقق شده كه فرمود: ما به او بشارت داديم كه فرزندى صبور و حليم به او عطا خواهد كرد؛ و اسماعيل نيز نشان مى دهد كه اين همان فرزند صبور و حليم است . بقيه داستان جالب توجه است ، مى فرمايد:
فلمّا اَسلَما و تَلَّه للجبين # و ناديناه ان يا ابراهيم # قد صَدَّقت الرُّؤ يا انا كذلك نجزى المحسنين # ان هذا لهو البلاء المبين # و فديناه بذبح عظيم# و تركنا عليه فى الاخرين # سلام على ابراهيم # كذلك نجزى المحسنين (1039).
((هنگامى كه هر دو تسليم شدند و ابراهيم جبين او را بر خاك نهاد، او را ندا داديم كه اى ابراهيم ! آن رؤ يا را تحقق بخشيدى . ما اينگونه ، نيكوكاران را جزا مى دهيم . اين مسلما همان امتحان آشكار است ، ما ذبح عظيمى را فداى او كرديم ، و نام نيك او را در امت هاى بعد باقى نهاديم ، سلام بر ابراهيم ، اينگونه نيكوكاران را پاداش مى دهيم )).
وقتى ما ديديم كه دل و قلب هر دو نفر تسليم ذات ذوالجلال الهى است ؛ يعنى اسماعيل تسليم در قربانى شدن و ابراهيم تسليم در قربانى كردن است و صورت فرزند را به روى خاك گذاشته است ، آن وقت گفتيم : ابراهيم ! تو خوب فرمان پذيرى هستى و ما نيكوكاران را جزا مى دهيم . اين امتحان روشن و آشكارى بود؛ و بعد خدا در مقابل اين فرمان پذيرى و تعبد و خلوص ابراهيم و اسماعيل مى فرمايد: سلام بر ابراهيم . بعد مى فرمايد: اين سلام و صلوات ، جزاى كسانى است كه نيكوكار و محسن اند.
در قربانى و هدى كه از اعمال موظف و مقرر در حج است ، آنچه كه خداوند خريدار است ، همان سلم و روح تسليم است ؛ يعنى احسان ، با خلوص و پاكيزگى و تقواست ؛ چون خداوند در سوره مباركه حج مى فرمايد:
لن ينال اللّه لحومها و لا دماؤ ها و لكن يناله التقوى منكم (1040).
((گوشت و خون اين قربانى براى خدا ثمر ندارد؛ آنچه كه مطلوب ذات اقدس پروردگار است ، تقوا، پاكيزگى و خلوصى است كه در سايه اين عمل ، از شما بروز مى كند)).
اگر ذره اى شايبه شرك ، تجبر و تبختر در آن باشد، موجب تباهى و ويرانى عمل است و نه تنها اين نتيجه منفى را در بردارد، كه بار سنگين و شاقى را به دوش انسان باقى ميگذارد؛ يعنى برعكس آنچه كه در اعمال خالص معروف و مشهور است كه ذهب العناء و بقى الاجر زحمت ها تمام مى شود، اما شيرينى ، و لذت و اجر آن براى انسان محفوظ مى ماند. اين جا نه تنها اجر و پاداش بر آن مترتب نيست ، بلكه سنگينى آن بر دوش انسان باقى مى ماند؛ در روايت طولانى كه اول بحث حج از امام سجاد uو گفتگوى با شبلى نقل كرديم ؛ در آنجا حضرت فرمودند:
فعند ما ذَبَحتَ هَديَكَ نَوَيتَ اَنَّك ز ذَبَحتَ حَنجِرَة الطَّمَعِ بما تمسكت به من حقيقة الورع و اءنّك اتبعت سنة ابراهيم عليه السلام بذبح ولده و ثمرة فؤ ادى و ريحان قلبه (1041).
وقتى كه قربانى را به قربانگاه مى برى و اراده مى كنى تا او را قربانى كنى ، نيت كن تا حنجره و گلوى طمع را ذبح كنى و ببرى . در واقع غريزه طمع و زياده خواهى را قربانى كنى ؛ همان گونه كه ابراهيم عليه السلام با فرزندش عمل كرد، نه اين كه با اين عمل عبادى تاءمين مطامع و رسيدن به آمال و آرزوها، رياست و موقعيت هاى دنيوى در نظر تو باشد؛ چرا كه هرگز اين عمل مقبول نخواهد بود و در اصل ، قربانى و هدى انجام شده است . پس اين فرمايش امام uرا در خاتمه سخن تكرار مى كنيم كه فرمودند:
و كذلك التذلل اولى بك من التدهقن لان الكلفة و المؤ ونة فى المتدهقنين ، فاما التذلل ، و التمسكن فلا كلفة فيهما و لا مؤ ونة عليهما الخِلقة و هما موجودان فى الطبيعة .
تدهقن كه همان زورگويى ، مشقت و ولخرجى است ، با فطرت و طبيعت انسان ، ناسازگار است ؛ آنچه كه با طبيعت و فطرت او سازگار است ، ذليل ، خاضع و مسكين بودن در پيشگاه الهى است . خضوع ، تذلل و عبوديت در پيشگاه قدرت مطلق آفرينش ، جزو طبيعت و سرشت بشر است و تكلف مؤ ونه كه دو بال قدرت خواهى است ، برخلاف فطرت و طبيعت انسان است ؛ چه اين كه امام صادق uفرمودند:
ما من رجل تكبر اءو تجبَّر الا لذلَّة وجدها فى نفسه (1042).
((انسانى كه گرفتار كبر، فخرفروشى ، ستمگرى و رياكارى مى شود، دليلى ندارد مگر آن خلاءيى كه در خود احساس مى كند)).
اين كمبود و خلاء، او را به اعمالى وامى دارد كه برخلاف فطرت و سرشت اوست ؛ با اين گمان كه مى تواند با اعمال كبرآلود و حركت برخلاف فطرت گرچه با مشقت و رنج مطلوب خود را تحصيل كند. به همين دليل امام عليه السلام توصيه مى فرمايند كه رسيدن به مطلوب ، تنها با طى مسير فطرت ممكن است و حركت بر خلاف طبيعت ، فطرت و سرشت ، انسان را به هدف نهايى نمى رساند، و در اين باره قرآن مى فرمايد:
و اَنَّ هذا صراطى مستقيما فاتبعوا السُّبُل فتفرَّق بكم عن سبيله ذلكم وصّاكم به لعلكم تتَّقون (1043).
((اين راه مستقيم من است ؛ از آن پيروى كنيد؛ و از راه هاى پراكنده و انحرافى پيروى نكنيد، كه شما را از طريق حق دور مى سازد؛ اين چيزى است كه خداوند شما را به آن سفارش مى كند، شايد پرهيزگارى پيشه كنيد)).
راه راست ، يك مسير بيشتر نيست و راه هاى متفرق و متشتّت انسان را به آن غرض نهايى آفرينش نمى رساند. راه درست همان راهى است كه نتيجه اش تقوا، طهارت و پاكيزگى در روح و نيات انسان است .
صدقه: از ريشه صدق به معناي مالي است كه انسان براي تقرب به خدا داوطلبانه به بندگان او مي دهد، نشان صدق ايمان و صداقت مؤمن است. گاهي اين عمل با صداقت به صدقه واجب (زكات) نير اطلاق مي شود.
به عبارتي صدقه: به انفاق تام الاجراي صحيحي كه همراه قصد قربت باشد، صدقه گفته مي شود، نه انفاقي كه با قصد منّت و اذيّت همراه باشد. البتـه بايد عنـايت نمود كه گاهي منّـت و ايـذا، با متـن صدقه صـورت مي پذيرد، كه طبق فرمايش قرآن كردم باطل است:
«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تُبْطِلُوا صَدَقَاتِكُمْ بِالْمَنِّ وَالأذَى.»
اي كساني كه ايمان آوردهايد، صدقات خود را با منّت و آزار، تباه نكنيد.
«سورة بقره، آية 264.»
شرايط صدقه دادن
در سخان حضرت امام سجادu قيود و شروطى براى اداى حق صدقه و تحقق كامل آن لحاظ شده است كه در حقيقت اگر آن شرايط مراعات نشود، صدقه محسوب نخواهد شد.
صدقه پنهانى
اولين شرط صدقه پنهان بودن آن است، در آيات قرآن و روايات به اخفاي صدقه بسيار سفارش شده است. كه در فرمايش حضرت امام سجاد u آمده است كه فرمودند:
«أَنْ تَعْلَمَ أَنَّهَا ذُخْرُكَ عِنْدَ رَبِّكَ, وَ وَدِيعَتُكَ الَّتِي لا تَحْتَاجُ إِلَى الإِشْهَادِ عَلَيْهَا, وَ كُنْتَ لِمَا تَسْتَوْدِعُهُ سِرّاً أَوْثَقَ مِنْكَ بِمَا تَسْتَوْدِعُهُ عَلانِيَةً.»
وقتى مى دانى كه صدقه تو، وديعه و امانت در پيشگاه الهي است و آن را در جايگاه امن و مطمئني ذخيره مي كني، پس بهتر است به صورت سرّي و پنهاني انجام گيرد، و كسي بر اين راز مطلع نشود. در سخني از حضرت امام صادق uآمده است كه فرمودند:
«الصَّدَقَةُ وَ اللهِ فى السِّرِّ أَفضَلُ مِنَ الصَّدَقَةِ فى العَلانِيَّةِ.»
فضيلت و كمال صدقه پنهاني بيشتر از صدقه آشكار و علني است.
«من لا يحضره الفقيه، ج2، ص38، ح162.»
گاه ممكن است فرد نيازمند، از روي احتياج، صدقه آشكار را بپذيرد، اما در انظار و در مقابل ديگران اين كار موجب سرشكستگى و حقارت و ايذا و اذيت او مى شود كه مشمول اين سخن است.
در روايت ديگرى آمده است كسى به محضر امام جواد u رسيد و نقل كرد كه من امروز به ده نفر انفاق كردم امام uفرمودند:
«قد اَبطَلتَ بَرِّكَ بِاِخوانِكَ وَ صَدَقاتِكَ قالَ: وَ كَيفَ ذلِكَ يَا ابنَ رَسُولَ اللهِ قالَ ... اقرَاء قَولَ اللهِU )يا اَيّها الَّذِينَ آمَنُوا لا تُبطِلُوا صَدَقاتِكُم بِالمَنِّ وَ الاَذي( قالَ الرَّجُلُ يَا ابنَ رَسُولِ اللهِ ما مَنَنتُ عَليَ القَومِ الَّذِينَ تَصَدَّقتُ عَلَيهِم وَ لا آذَيتُهُم ... وَ هُوَ كُلُّ اَذًي»
همة آن خدمتي كه كرده بودي باطل كردي. عرض مي كند: چرا باطل كردم؟ چه كردم كه موجب بطلان شد؟ فرمودند: آية شريفه را قرائت كن، آية شريفه مفهومش اين است كه: «اي انسانهاي مؤمن! وقتى صدقه مى دهيد صدقة خود را با منّت گذاري و ايذاي ديگران از بين نبريد.» شخص مى گويد، من عرض كردم: يابن رسول الله! من نه بر آنها منّتي گذاشتم و نه روش من، روشي بود كه آنها اذيت شده باشند.
حضرت فرمودند: مگر به آيه توجه نكردي، اين اذيت همة انواع آزار را در بر مي گيرد.
«مستدرك الوسايل، ج7، ص234، ح8123.»
تاكيد به اخفاي صدقه و اين كه اين عمل به عنوان يك سرّ بين تو و پروردگارت باشد، براى اين است كه انسان ها به خصوص مؤمنين، بيشتر در معرض خطر ريا و دسيسه هاي شيطانند، با اين عمل اخفا، جلو طغيان ريا و عجب بسته مي شود، قرآن در سوره مباركه بقره مى فرمايد:
در روايتي از رسول الله r دربارة صدقة پنهاني نقل شده است كه حضرت فرمودند:
«صَدَقَةُ السِّرِّ تُطفئُ غَضَبَ الرَّبَّ,.»
صدقه پنهانى غضب خداوند سبحان را فرومى نشاند.
«من لا يحضره الفقيه، ج2، ص38، ح161.»
اگر خداوند سبحان به خاطر گناهي نسبت به مؤمني خشم گرفته باشد، و او پنهاني صدقه بدهد، خشم خداوند سبحان را از بين مي برد.
صدقة علني
صدقه علني همراه با اخلاص باشد خوب است، زيرا سبب تشويق مردم، سركوبي دشمنان و خوشحالي دوستان مي شود، و انسان صدقه دهنده را اُسـوه و الگويي ديگران مي كند، و همچنين وقتي كه مستمندان جامعـه مي فهمند كه عدّه اي در فكر آنانند دلگرم مي شونـد و آرامش مي يابند. پس صدقه علني با اخلاص به دليل ثرات اجتماعي در همه جا نيكو است. در قرآن كريم آمده است:
«إِنْ تُبْدُوا الصَّدَقَاتِ فَنِعِمَّا هِيَ وَ إِنْ تُخْفُوهَا وَ تُؤْتُوهَا الْفُقَرَاءَ فَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ.»
اگر انفاق و صدقات را آشكار كنيد، بسيار خوب است، و اگر آنها را مخفي ساخته و به نيازمندان بدهيد، براي شما بهتر است.
«سورة بقره، آية، 271.»
طبق آية فوق دليلي نيست كه در همة موارد صدقة مخفي افضليّت داشته باشد، بلكه صدقة علني در جاهايي كه موجب تشويق مردم است مانند نهادهاي عام المنفعه و يا همراه با منّت و اذيّت نباشد، بهتر است. البته هر كدام خصوصات خاص خود را دارند، گاهي مصلحت شخص در پنهان كردن صدقه است، مانند كسي كه نتواند در حضور مردم كاري كند و از آنان انتظار تشكر نداشته باشد، اينجا صدقة پنهان بهتر است، هر چند دريافت كننده نهادهاي عام المنفعه باشد، نه مستقيم فقرا، ولي اگر در حضور مردم باشد، و به تشكر آنها توجهي نداشته باشد، بلكه فقط براي رضاي الهي و گردن نهادن به امر پروردگار انجام دهد، عملش مايه اُسوه و الگوي ديگران گردد، گيرندة صدقه نيز مستقيم نباشد تا شرمنده شود، صدقة علني بهتر است. در بعضي موارد نيز دليلي براي اخفاي صدقه نيست، مانند محلهاي عام المنفعه، مدرسه، بيمارستان، مسجد و... ، وآثار شگفتي نيز دارد. انسان در پرتو انفاق علني مي تواند در اُسوه شدن هم به پيامبر اعظم rتأسي كند، و مقتداي متقيان شود، و گرنه صدقه كننده پنهان نمي تواند مقتداي متقيان شود. رجحان صدقه پنهان به فقيران ويژة فقيران آبرومند است، ولي صدقه پنهان به فقيري كه شهره است رجحا ندارد.
«تفسيرتسنيم، ج12، ص463.»
صدقه بدون منّت
منّت نهادن صدقه را ضايع و تباه مي كنـد، يعنى اصل عمل نـابـود مي كند.
«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تُبْطِلُوا صَدَقَاتِكُمْ بِالْمَنِّ وَالأذَى.»
«سورة بقره، آية 264.»
منّت نهادن صوري مختلفي دارد: گاهى در پرداخت تظاهر مي كند «عجب و ريا»، گاهى بعد از پرداخت آن را بيان مي كند «سمعت»، و گاه از شخصي كه به او صدقه داده است انتظار خدمت يا احترام بيشتري دارد«تكبر»، و يا به نوعى گيرنده صدقه را تحقير مى كند، كه همه از مصاديق منّت است.
صدقه، يك امر عبادي است، قصد تقرب مي خواهد، و منّت گذاري با تقرب الي الله منافات دارد.
حال اگر انسان با منّت گذاري روح طغيان و سركشي و علوّ طلبي از مؤمنان را در خود احيا كند، دقيقا چيزي است كه شرع مقدس با آن مخالف است. امتيازخواهي از ديگران، خودبيني و اعجاب، همه مخالفت با مصالح تربيت بشر است و صلاح بشر در اين است كه اين اخلاق رذيله را ترك كند. اگر صدقه واجب مي پردازد، در واقع عمل به وظيفه است و در عمل به وظيفه معنا ندارد كه در قبال آن، چيزي طلب كند، و بر ديگران منّت بگذارد. اين حق فقير است، حق نيازمند است، و به تعبير قرآن كريم.
«وَ فِى اَموالِهِم حَقٌّ لِلسّائِلِ وَ المَحرُومِ.»
«سورة ذاريات، آية 19.»
محروم حق خود را گرفته و كسي كه حق خود را مي گيرد، ديگر معنا ندارد بر او منّت گذاشته شود. و اگر صدقه واجب نيست و مستحب است صدقه دهنده با اين كار به خود منفعت مي رساند بنابراين، باز نبايد منّت بگذارد.
در حديثى از حضرت امام صادق u درباره صدقه آمده است:
«أََنَّها تَقَعُ فى يَدِ اللهِ قَبلَ أَن تَقَعَ فى يَدِ السَّائِلِ.»
صدقه قبل از اين كه به دست فقير برسد، به دست خدا مي رسد.
«وسايل الشيعه، ج9، ص434، ح12419.»
چون به دست خداوند سبحان مي رسد، او بايد بپذيرد و خداوند سبحان هم مي گويد:
«لا يَقبَلُ اللهُ صَدَقَةَ مَنّانٍ.»
خداوند سبحان، صدقة فرد منّت گذار را قبول نمي كند.
«محجة البيضاء، ج2، ص85.»
در حقيقت نيازمند و فقير است كه بر صدقه دهنده منّت دارد، چون گيرندة صدقه، وسيله شده تا صدقه دهنده به خدا تقرب پيدا كند، پس اگر بناست كسي منّتي داشته باشد گيرندة صدقه است، نه دهنده آن.
در روايتي از رسول اعظمr وارد شده است كه فرمودند:
«ما تَقَعَ صَدَقَةُ المُؤ مِنِ فى يَدِ السَّائِلِ حَتَّي تَقَعَ فى يَدِ اللهِ.»
صدقه اي كه از دست انسان مؤمن به فرد نيازمند داده مي شود، به دست او نمي رسد، مگر اين كه در دست خداوند سبحان قرار گيرد.
«وسايل الشيعه، ج9، ص434، ح12417.»
و بعد حضرت اين آيه را تلاوت فرمودند:
«أَلَمْ يَعْلَمُوا أَنَّ اللهَ هُوَ يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبَادِهِ وَ يَأْخُذُ الصَّدَقَاتِ وَ أَنَّ اللهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ.»
آيا نميدانستند كه فقط خداوند توبه را از بندگانش مي پذيرد، و صدقات را ميگيرد، و خداوند توبهپذير و مهربان است.
«سورة توبه، آية 104.»
حضرت اميرالمؤمنين عليuدر بـاب وظايف صدقه دهنـده مي فرمايند:
«اذا ناوَلتُم السَّائِلَ فَليُرَدِّ الَّذى يُناوِلُهُ يَدَهُ الى فيه فَيُقَبِّلُها فَاِنَّ اللهَU يَأخُذُها قَبلَ أَن تَقَعَ فى يَدِ السَّائِلِ، فَاِنَّهُU يَأَخُذُ الصَّدَقاتِ.»
هرگاه دست نيازمندي به سوى شما دراز شد، صدقه دهنده مؤظف است ابتدا دست سائل را ببوسد، و بعد صدقه را در دست او بگذارد، چون در حقيقت اين دست، نماينده دست خداوند سبحان است، اين دست دراز شده تا تو حق الله را در آن بگذاري.
«بحارالانوار، ج 93، ص 134، ح68.»
پرداخت كنندة صدقات بايد بهترين و محبوب ترين اموال خود را به عنوان صدقه انتخاب كند.
«لَنْ تَنَالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ وَ مَا تُنْفِقُوا مِنْ شَيْءٍ فَإِنَّ اللهَ بِهِ عَلِيمٌ.»
هرگز به نيكوكاري نميرسيد، مگر اينكه از آنچه دوست ميداريد، انفاق كنيد، و آنچه انفاق ميكنيد، خداوند از آن آگاه است.
«سورة آل عمران، آية 92.»
چرا كه گيرندة صدقه در حقيقت خداوند سبحان است و صدقه هديه اي براي خداوند سبحان است.
بنابراين ، چيزي را كه انسان به عنوان صدقه و هديه به محضر الهي تقديم مي كند، بايد از محبوب ترين چيزهايي باشد كه نزد اوست، و ثانيا گفتيم صدقه منفعتش به خود انسان برمي گردد، وقتي قرار است كه صدقه به عنوان ذخيرة انسان در پيشگاه خداوند سبحان باشد، چيزي را كه انسان براي روز احتياج و نيازمندى خود ذخيره مي كند، يقينا نبايد از چيزهاي نامطلوب و غيرمرغوب باشد.
از اين رو انسان بايد براي روز مبادا و روز احتياج، بهترين ها را ذخيره كند و كمال صدقه به اين خواهد بود كه بهترين و محبوب ترين چيزهاي خود را در راه خدا ببخشد.
براى گيرندة صدقه در رويات آدابي ذكر شده است كه به بعضي از آنها اشاره مي كنيم.
1ـ بايد عزت نفس خود را حفظ كند، و دست نياز پيش اين و آن دراز نكند. حضرت امام صادق uمي فرمايند:
«شِيعَتُنا مَن لا يَسأَلُ النّاسَ وَ لَو مَاتَ جُوعاً.»
شيعيان ما كساني هستند كه اگر از گرسنگي بميرند، دست حاجت پيش ديگران دراز نمي كنند.
«وسايل الشيعه، ج9، ص443، ح12448.»
2ـ اگر كسي از آنها دستگيري كرد، وظيفة دارند كه از منعم شكرگزاري كنند.
حضرت امام رضاu فرموده اند:
«مَن لَم يَشكُرِ المُنعِمَ مِنَ المَخلُوقِينَ لَم يَشكُرِ اللهَ U.»
كسى كه شاكر مردم نباشد، شكر خداوند سبحان را به جاى نياورده است.
«وسايل الشيعه، ج16، ص313، ح21638.»
غدير
واقعه غدير حادثه اى تاريخى نيست كه در كنار ديگر وقايع بدان نگريسته شود. غدير تنها نام يك سرزمين نيست. يك تفكر است، نشانه و رمزى است كه از تداوم خط نبوّت حكايت مى كند. غدير نقطه تلاقى كاروان رسالت با طلايه داران امامت است.
آرى غدير يك سرزمين نيست، چشمه اى است كه تا پايان هستى مى جوشد، كوثرى است كه فنا برنمى دارد، افقى است بى كرانه و خورشيدى است عالمتاب.
نام فارسي کتاب: سيري در علوم حديث
نويسنده: دهقاني رضا
نوبت چاپ: اول
سال چاپ : 1383
چاپخانه: نگين
قطع: وزیری
تيراژ: 2500
قيمت: 17500
زبان کتاب: فارسی
============================
نام فارسي کتاب:پرتگاه جوان؟! (انانیسم)
فصل چاپ: بهار
نوبت چاپ: اول
سال چاپ : 1386
چاپخانه: جعفري
قطع: رقعی
تيراژ: 3000
قيمت:5000
تعداد صفحات: 40
زبان کتاب: فارسی
============================
مشخصات کتاب
تعداد صفحه: 96
نشر: نسیم حیات (23 اسفند، 1385)
شابک: 964-492-290-5
قطع کتاب: پالتویی
وزن: 350 گرم
![]() |
============================
نام فارسي کتاب: ترجمه رساله حقوق امام سجاد (عليه السلام)
نويسنده: دهقاني رضا
نوبت چاپ: اول
سال چاپ : 1383
چاپخانه: جعفري
قطع: جیبی
زبان کتاب: فارسی
|
|
نام فارسي کتاب: |
آينه فضيلت در شرح خطبه متقين |
|
نويسنده: |
دهقاني رضا |
|
نوبت چاپ: |
اول |
|
سال چاپ : |
1384 |
|
چاپخانه: |
توحيد |
|
قطع: |
وزیری |
|
تيراژ: |
2000 |
|
قيمت: |
30000 |
|
زبان کتاب: |
فارسی |
|
|
نام فارسي کتاب: |
آينه فضيلت (درسهايي از نهج البلاغه شرح خطبه متقين) (ج2) |
|
نويسنده: |
دهقاني رضا |
|
نوبت چاپ: |
اول |
|
سال چاپ : |
1386 |
|
چاپخانه: |
جعفري |
|
قطع: |
وزيری |
|
تيراژ: |
3000 |
|
تعداد صفحات: |
432 |
|
زبان کتاب: |
فارسی |
|
خلاصه کتاب |
«نهج البلاغه مجموعه اي از خطبه ها، نامه ها و حکمت هاي امير مؤمنان عليه السلام است که توسط سيد رضي(ره) گردآوري شده است. از جمله خطبه هاي قابل تأمل و بسيار مفيد آن «خطبه متقين» است که به علت اهميت مطالب آن شروحي بر آن نوشته شده است. |
|
|